2777
2789
عنوان

چ کوچولوعه

| مشاهده متن کامل بحث + 442 بازدید | 24 پست
اگه تهرانی بده من من چند روزه یه کوچولو به سرپرستی گرفته ام

دختر ت چقد وایب لادن مستوفی و میدی 🤣

قبل هر چیزی، من از ادم چسب متنفرم فاصلتون و حفظ کنید فرقی هم نداره چ جنسیتی دارین⚡️من صبح كه از خواب پا مى شم دلم مى خواد كسى نباشه باهام حرف بزنه، مى خوام از خونه كه میرم بيرون، كسى منتظر نباشه تا برگردم؛ دل كسى تنگ نشه واسم؛ كسى منو نخواد؛ مى خوام تنها باشم.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

دختر ت چقد وایب لادن مستوفی و میدی 🤣

🥰

اتفاق بدی پیش اومده؟ حس میکنی بدبخت شدی؟ یه لحظه صبر کن. از خودت دور شو. توی تاریخ دور شو. اتفاق هایی رو به یاد بیار که فکر میکردی ازشون زنده بیرون نمیایی. چی شد؟گذشت. به اتفاق هایی فکر کن که توی طول تاریخ برای آدمها پیش اومده.به جنگ به قحطی به بیماری ها. حالا توی جغرافیا از خودت دورشو. به کشورهای دیگه فکر کن. به آدمهای دیگه. دردت در مقایسه با دردهایی که بشر متحمل شده چقدر بزرگه؟ چقدر عمیقه؟ من اینجوری با مسائلی ناخوشایند برخورد میکنم
اگه تهرانی بده من من چند روزه یه کوچولو به سرپرستی گرفته ام

مشهدم عزیزم😑

حوصله ی ثابت کردن خودم به بقیه رو ندارم هرچی درموردم شنیدی دوتا دیگم بزار روش😉😉😉😉
بخدا نمیترسه خب هی برش میداره اذیتش میکنه😭😭

این بچه ها مگه میترسن ؟ سوسکم بزاری جلوش بازی میکنه🙄🤣

قبل هر چیزی، من از ادم چسب متنفرم فاصلتون و حفظ کنید فرقی هم نداره چ جنسیتی دارین⚡️من صبح كه از خواب پا مى شم دلم مى خواد كسى نباشه باهام حرف بزنه، مى خوام از خونه كه میرم بيرون، كسى منتظر نباشه تا برگردم؛ دل كسى تنگ نشه واسم؛ كسى منو نخواد؛ مى خوام تنها باشم.

یه باربچه های توکوچه یه بچه گنجشک رومیخواستن بکشن برای پسرم اونروز یه کتونی خریده بودم دادم به اون بچه ای که گنجشک دستش بود وگنجشگ رو گرفتم وطوری بود که بابدبختی بهش غذا میدادم خلاصه 4سال توپاسیو نگهش داشتم ویه روزی توهوای باز رهاش کردم دیگه نمیدونم کجا رفت که رفت 

لطفا برای شادی روح همسرعزیزم یه صلوات بفرستید ان شاءالله درزندگی خوشبخت وسلامت وعاقبت بخیربشین ......الهی آمین 

چند سال پیش قمری اومد رو راه پله جوجه بود نگهش داشتم یکم بهش آب دون دادم یادمه بعد اون می آمد پشت پنجره یکم آواز میخوند میرفت 

منو تو ، تو کلبه وسط یه جنگل یه روز بارونی بوی نم خاک جنگل صدای آواز پرنده ها سردمونه آتیش روشن کردیم و از خاطراتمون میگیم   
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز