مامانم اصلااا نمیزاره تنهایی جایی برم تا الانم ک ۱۷،۱۸ سالمه نزاشته تنهایی تا سر کوچه تنها برم واقعا خسته شدم ازش خیلیم گیر میدن نه میزاره آرایش کنم نه میزاره اونجوری که میخوام لباس بپوشم هیچ دوست و رفیقیم ندارم
امروز گفت بیا با هم بریم خیابون یکم بچرخیم مغازه و اینا بعدش من میدونستم باز میخواد اذیتم کنه اولش گفتم نمیام بعد گفت بیا تولدت نزدیکه میخوام واست یه چیزی بگیرم بعد گفتم باشه رفتم باهاش هی رفت رو مغز من شالتو بکش جلو بیا از این طرف رد شو من ببینمت بعد بهش گفتم نترس کسی منو نگاه نمیکنه گفت شالت میره عقب استرس میگیرم😐 هیچی دیگه من یه شلوار گرفتم( که پسش دادم به خودش گفتم نمیخوام چه کادویی چه تولدی) اومدیم خونه بعد دعوا راه انداخت که وقتی میگم شالتو بکش جلو زود بکش جلو تو جند.گی رو دوس داری😐💔 دوس داری همه پسرا زل برنن نگات کنن واسه همونم اندازه عروس آرایش میکنی(واسه اولین بار یکم رژ لب زدم) گفت من خیلی بهت بها دادم خیلی بهت هیچی نگفتم هار شدی😐💔
خیلی دلم میخواست یکی بود که بتونم باهاش فرار کنم😭
خسته شدم ازش دوس دارم بمیرم راحت بشم
از خونه فرار کنم؟ یا خودکشی کنم به نظرتون؟
کاش بمیرم هر چه زودتر بهم گفت تو جند.ه ایی😭💔 با اینکه من خیلی چیزا ازش میدونم😏💔
هیچکسی رو ندارم باهاش درد و دل کنم گفتم اینجا بگم😭😭😭😭😭💔💔💔