تو شهر خودم ولی آدرس نداشتم خونه مجردی پایین شهر گرفته با اجاره پایین
کار و پول جمع کردن
الان میگ بیا آشتی
۳ماه پیش تو دادگاه ی خانمی داشت مثل من طلاق میگرفت اونم ازدواج دومش بود گفت شوهرش زندان افتاده اینم حوصله نداره صبر کنه اومده جدا بشه
عکس شوهرمو دید گفت من جات بودم با زبون و سیاست نگهش میداشتم هم جوونه هم خوشگله هم سالمه اهل اعتیاد و دختربازی نیس
نماز روزه اش ترک نمیشه
ولی خیلی بیخیال و بی مسئولیت شدیدا پررو و طلبکاره
خانوادش:مادرش خیلی مهربون و بی آزاره
خواهرش سن بالا مجرده کرم زیاد ریخته بهم
جاری بزرگم کاری بهم نداشت
جاری کوچکم همدست خواهرشوهرم
تو شهر غریب خیلی اذیتم کردن شوهرمم پشتم نبود میگفت حرف نزن