امروز رفتم دکتر وموقع برگشتنی رفتم داروخانه داروهامو بگیرم همین که روی صندلی توی داروخانه نشسته بودم یه مردی اومد توی داروخانه وپوستش یجوری بود مثل سوختگی شدید اما سوختگی نبود نمیدونم اسم این بیماری چیه،دراثربیماری یکی از دستاش تامچ قطع شده بود ومچش خیلی باریک شده بود واون دستش راهم بسته بود وانگار عفونت کرده ودر شرف قطع شدن بود ،پاهاشم از زانو کج شده بود اما خیلی آروم ومتین بود اومد دارو گرفت وبالحن خیلی خوبی از متصدی داروخانه تشکر کرد وچون دست نداشت از یه اقایی خواست در رابراش بازکنه ودرآخر از اون آقا که در رابراش باز کرد کلی تشکر کرد وکلی دعابراش کرد ورفت ومن تموم این لحظات داشتم از شدت غصه برای این مرد دق میکردم وتاحالا هم نتونستم آروم بشم