با یکی بودم سه ساله عاشق هم بودیمااااا خیلی . بعد پسره یکم دهنش تند بود تهمت میزد منم همینو کردم بهونه بعد سه سال ترکش کردم خودش مادرش ب جون بچم قسم میومدن در خونه گریه ک دخترت جواب رد نده ب مادرم میگفتن . منم اصلا انگار ن انگار میگفتم ن چون مثل بچه هها ازش زده شده بودم پسره وویس میداد گریه میکرد التماس ک برگرد. گفتم ن ن
بعد ازدواج کردم بعد یکی دوماه الان شوهرم تموم خصوصیتای بد اون پسر رووداره . و من دارم عذاب میبینممممممم چون عذاب اون پسردادم بارفتنم بخدا ب حدی گریه میکرد مادرشو میفرستادخونمون شب تا صبح زیر پنجرمون بود خیلی عاشق هم بودیم من ب یگ باره ازش سرد شدم ولی اون عاشق بوداداا هیچ پسری جلوی رفیق خودش نمیاد گریه کنه بزنه توی سر خودش برای یک دختر اما اون این کارو کرد من ندیدم برام مهم نبود الان زندگیم افتاده دست ی مرد ک عذابم میده...