فقط گفتم ابجیت رفته به یه نفر گفته که مامانم به ما کمک مالی نمیکنه هرچی داره میده به پسراش در صورتی که به شوهرم کسی هیچ کمکی نکرده
شوهرمم رفته به ابجیش گفته چرا اینجوری گفتی اونم الکی قسم خورده که نه من همچین چیزی نگفتم درصورتی که شوهرم خودش میدونه ابجی هاش تو رو خوبن پشت ادم زیراب میزنن و... الان گیر داده بود برو از مامانت بپرس که کی گفته منم میدونم مامانم چون با طرف سلا علیک داره و میدونه ابجیش دیوونس الکی میره با طرف دعوا میکنه نمیگه
دیگه شوهرم همش پیام میداد منم باردارم اعصابم خورد شد زدم بلاکش کردم
اصلا به من چه غلط کردم گفتم فکر نمیکردم اینقدر دنبال یه حرف بیفتن
منم اصلا برام مهم نبود نمیدونم چرا گفتم
دیگه دفعه اول و اخرم باشه چیزی شنیدم به این شوهر بگم
چیکار کنم الان بنظرتون
شوهر و بلاک کردم پیام نده زنگ نزنه اعصابم خورد شه
خونه مامانم هستم فکر کنم دیگه امروز اینجا نیاد بره خونه خودمون
گفت اماده شو بیام دنبالت بریم خونه خودمون گفتم حالم خوب نیس نمیتونم اونجا تنها باشم و... گفت نیومدی دیگه نمیام دنبالت و... خودت برو ازمایشات بده خودت برو سونو هات بده گفتم فکر نکن بچم بی کسه درسته سنم کمه ولی اگه لازم بشه طلا میفروشم میرم ازمایش و سونو و زایمان اما نمیزارم بچم چیزیش بشه