خودم و مادرم و مادربزرگم صدتا چله و دعا و نذر و نیاز و سفره و...انجام دادیم. ..ولی به نظرم چشم زخم و نظر واقعیه و خیلی اتفاق میفته
شوهرم خیلی خوبه ولی.... 😓😓😓اینقدر خواستگاری و مراسم خرید و بله برون خوب برگزار شد، عصر روز قبل عقدم یه همسایه اومد دم خونمون شنیدم داری ازدواج میکنی خواب دیدم مامانت گفته یه پولی بدی به من واسه خودم مانتو بگیرم.. گفتم انشالله خیره و موقعیت نداشتم پول بهش بدم
فرداش عقدم یه دعوا و الم شنگه ای شد که ضربه بدی به زندگیم زد که هنوز آثارش را داره😭😭😭
مامانم سر همین چشم زخم از دست دادم چند شب قبلش یه خانمه به مامانم گفت چقدر جوونی دختر بزرگ داری، چقدر اخلاقت خوبه و اینا دو هفته بعدش مامانم ایست قلبی ناگهانی کرد و فوت کرد😭😭😭😭