اصلا مجبور نیستید اعلام کنید میخوایید برید سفر. مگا چقدر با فکو فامیلتون رفتو اند دارید که یک هفته همو نبینید شک میکنن؟ اصلا چیزی نگید بهشون. یا بگید از طرف محل کارمون قراره ببرنمون همه همکاریم و زنوشوهری بقیه همکارا حتی بچه هاشونم نمیارن
با احمق ها بحث نمیکنم.حتی شما دوست عزیز.بعد از چند سال دوری مجبوری برگشتم به این سایت. یروز دوباره میرم
دو احتمال داره😂یا هنگ میکنه یا میگه خو بمنچه بدرک بعدم قطع میکنه تو دلش میگه خبرت بیاد 😂😂😂
خونه ی ما دورِ دوره ، پشت کوههای صبوره پشت دَشتای طلایی پشت صحراهای خالی خونه ی ماست اونورِ آب اونورِ موجهای بی تاب پشت جنگلای سروه توی رویاست،توی یه خواب،پشت اقیانوسِ آبی پشت باغای گلابی اونور باغای انگور پشت کندوهای زنبور خونه ما پشت ابرهاست اونور دلتنگیِ ماست تهِ جاده های خیسه پشت بارون پشت دریاست💖💖💖💖💖💖💖بودنت هنوز مثل بارونه تازه و خنک و ناز و آرومه حتی الان از پشت این دیوار که ساختن تا دوستت نداشته باشم اَتل و متل بهار بیرونه مرغابی تو باغش میخونه باغ من سرده همه ی گلاش پژمرده دونه دونه بارون بارونه...بارون بارونه...بارون بارونه...بارون بارونه دلم تنگه پرتقالمن گلپر سبزه قلب زار من منو ببخش از برای تو هرچی که بخوای میارم اَتل و متل نازنین دل زندگی خوب و مهربونه عطر و بوش همین غم و شادیه کوچیک و بزرگمونه.💖
اصلا هروقت آدم بخواد بره جایی نباید خبر بده. چون یا یکی میخواد بیاد یا یه چیزی میخوان بفرستن وایه یک ...
حتی ماه دیگه عروسی یکی از اشناهامون تو یه شهر دیگه دعوتیم ،بعد میگه منم ببرید،نمیگه زشته اینا خودشون دعوتن ،بعد توقع داره اینم دنبال خودمون راه بندازیم ببریم
کاملا مرتبطه،کسی که متوجه نیست نباید آویزون زندگی بقیه باشه،قطعاً مشکل عقل و شعور داره
اره خیلی بیشعوره،پارسال رفتیم مسافرت ،اونم میخواست بیاد بعد مریض شد نتونست ،ما خودمون رفتیم ،بعد که برگشتیم انقدر قیافه گرفت فقط مونده بود باهامون قهر کنه
اره خیلی بیشعوره،پارسال رفتیم مسافرت ،اونم میخواست بیاد بعد مریض شد نتونست ،ما خودمون رفتیم ،بعد که ...
بنطر من باید مستقیما از خجالتش دربیای،وگرنه این وضعیت ادامه داره،هربار معذب میشی و همین داستان پیش میاد،نمیشه که میخوای بری تفریح،قبلش انقدر اذیت شی و ذهنت درگیر شه
حتی ماه دیگه عروسی یکی از اشناهامون تو یه شهر دیگه دعوتیم ،بعد میگه منم ببرید،نمیگه زشته اینا خودشون ...
۹۹درصد مادرشوته.چون گفتی اقوام درجه یک.من مادرم تا سالها اینجور بود حتی دور دور داخل شهر میرفتیم میزنگید کجایید میگفتیم فلان.میگفت منم میبردین دیگه و طلبکارانه قطع میکرد هرچی میگفتم گاهی میخوایم تنها و راحت باشیم(اینقدر رک بااینکه برام سخت بود)باز حرف خودشو میزد.میومد هم کوفتمون میکردااااا.از بس غر غرو و ایراد و سخت بگیره.و پر از فاز منفی کل مسیر رفت و برگشت از خاطرات منفی و مشکلاتش میگفت.همسر منم مهربون و دلسوز فقط تحمل میکرد کارد که به استخونش میرسید میگفت مامان بیا از مسیر لذت ببر گذشته ها گذشته.خودتو اذیت نکن.مریض تر میشی و... میگفت نه من هیچیم نمیشه چیه شماها یاد گرفتین هی انرژی منفی و این چیزا.و باز ادامه میداد به مخ خوری و اذیتهاش.سر آخرم میرسوندیم خونه از تو گردش یه چی در میاورد آخر شب یا کله سحر میزنگید ال و بل و کوفت کردن نهایی رو انجام میداد فقطم به من زنگ نمیزد که به همه بچه های دیگشم که سال تاسال بخاطر همین گند اخلاقاش هیچ جا نمیبردنشهم میزنگید گزارش و بدگویی.بااینکه فقط ما اونم بخاطر دلسوزی میبردیمش.دیگه یه جایی دیدم نه اینجور فایده نداره همببریم هم کلی محبت و تحمل و کوفت شدن روزمون و سرآخر حرف شنیدن(چون هرگززززز نمیشه راضیش کرد)دیگه هربار میگفت منم ببرین میگفتم باشه باشه و رد میشدم سخت گذشت اما یکم ول کرد.الان نیاین بگین اوخی مادرته چه سنگدلی و ... مادرم مادر مهربون و خوش قلبی نبود و نیست فقط خودش اولویتش بوده و هست.
۹۹درصد مادرشوته.چون گفتی اقوام درجه یک.من مادرم تا سالها اینجور بود حتی دور دور داخل شهر میرفتیم میز ...
الا خودش سال تا سال بااینکه ۱۵مین فاصلشه از خونمون نمیگه ناهاری شامی بیاین خونم.تا بوده میگفت فلانی خیلی درکم میکنه که انتظار نداره/از نظر مالی وضعش خوبه ها اینکه بخاطر رفتنمون مجبور به آشپزی و ترتمیزکردن بعدش نشه(اینجور خرم میکرد)بعد هم بخاطر اینکه بچم شیطونه کلا دعوت که هیچ سر زدن هم به بهانه وسواسش دیگه نداره ولی انتظار داره بیاد و بیرون ببریمش فقط.از اونور مادرشوهرم ۱ساعت ازمون فاصله داره قربون خودشوپدرشوهرم برم هرهفته میگن بیاین ما خودمون رعایت میگفتیم ۱هفته در میون میریم بعد انتظار اینکه بیایم خونتون یا بیرون ببرینمون هرگززززز.روزمونو کوفت کنن چیه هرگززززز(گوش شیطون کر)