من مومن نیستم و این حرف حداقل برا پنج سال پیشه که اگه نگم....
ی روز چند سال پیش اول صب پاسدم نماز خوندن سر وقت با اذان نماز ظهر هم همینطور عصر هم سر وقت خودش چون من ظهر و عصر جدا سر وقت میخوندم مامانم خیلی به نماز خوندنم گیر داد و مسخرم کرد دیگه نخوندم ولی یادمه بعد از نماز عصر از خونه زدم بیرون ناخودآگاه سرم پایین بود و به مردا نگاه نمیکردم ی لحظه حس کردم سر تاپام سفیده و راه رفتنمو میفهمیدم