این شعر رو خیلی دوست دارم🙂
تو مرا آزردی..
که خودم کوچ کنم از شهرت..
بِکَنم دل ز دل چون سنگت. تو خیالت راحت..
میروم از قلب
میشوم دورترین خاطره در شب هایت..
تو به من میخندی و به خود میگویی:
باز می آید و می سوزد از این عشق ولی..
بر نمی گردم.نه!
می روم آنجایی که دلی بهر دلی تب دارد.
عشق زیباست و حرمت دارد..
تو بمان!
دلت ارزانی هرکس که دلش مثل دلت سرد و بی روح شده است!
نیش و خنجرشده است!
تو بمان در شَهرَت..