بله من دیدم ۴یا ۵ بار زمانی جابه جا شد اومدم خونه جدید مون نصف شب از خواب بد بیدار شدم دیدم یه مرد سیاه وترسناک جلوم وایستاده بهم خیره شده سرمو کردم زیر پتو چند دقیقه دوباره نگاه کردم دیدم باز هسته خونه خیلی تاریک بود نگاه کردم دیدم همسر م خوابه اما از شدت ترسی که داشتم حتی از شوهرمم میترسیدم تازه پنجره باز بود گربه اومده بوده داخل پرندهامون از ترس پر پر میزدن منم از شدت ترسی که داشتم اصلا نمیفمیدم دارم چکار میکنم اصلا یادم نبود جابه جاشدم ساعت ۴شب از خونه با تاپ وشلوار وموهای شلخته بدون کفش زدم بیرون خونه مامانم کوچه روبه رو بود تازه درخونه رو نبسته بودم خودمو رسوندم اونجا مامانم بابام هر دوشون اون شب بدترین شب عمرشون بود صدسال پیرشدن منو اینجوری دیدن اون موقع شب اونجا رسیدم به خودمم اومدم🥲😔