سلام عزیزان دل الان که می نویسم انقد خسته ام که نای نوشتن ندارم اما شرط ادب نیست بی خبرتون بذارم امروز خیلی سخت گذشت خراسان رضوی درگیر سیل شده و من امروز با پدر و مادرم به سختی خودم به مشهد رسوندم با اصرار مادرم و خواهرم یه چادر عربی گرفتم اما دلم اصلا راضی نبود لحظه آخر چون من تا محل هتل رسوندن نتونستم نه بگم اما من یه عادتی دارم قبل خیلی از کارهام استخاره میگیرم برای پوشیدن چادر بالای ۱۵ تا استخاره مطلقا نه می اومد من همیشه به جوابی که خدا از استخاره بهم میده خیلی اعتقاد دارم با اینکه با تمام وجودم دلم میخواست چادر بپوشم تمام خانوادمم مصمم میگفتن بپوش و من خریده بودم چادر بازم ته دلم حال بری بود ، جلو آینه رفتم خیلی آراسته تر از قبل به نظر می رسیدم چادر پوشیدم از زیر قرآن رد شدم و رفتم محل مصاحبه تمام طول راه نمیتونستم به آسمون نگاه کنم حس میکردم حرف خدارو گوش ندادم و خیلی ریاکارم !
دلشوره ام صد چندان شده بود مستقیم رفتم سرویس بهداشتی و چادر درآوردم تا زدم گذاشتم داخل یه مشما دادم امانات سرم آوردم بالا گفتم به خاطر حرف تو اینکارو کردم حواست بهم باشه امروز و به طرز معجزه آسایی مصاحبه ام عالی پیش رفت ولی نتایجش ۲ ماه دیگه میاد اما از اینکه دروغ نگفتم خیلی خوشحالم 😊😍
نمیدونم چی میشه اما اگه قراره کارشناس بشم و از الان خلاف واقع نظر بدم قطعا کارشناس خوبی نمیشم امروز خود خودم بودم 👷♀️