واي بابام اصلا عادت نداره عروسي تنها بره يبار با دوستاشون خيلي اتفاقي دعوت شد داماد كارگر بود و به بابام احترام گذاشت وكارت داد دوست بابام نبود فقط چندباري سلام و عليك كرده بودن اين ازبابام خوشش مياد و كارت ميده بابام گفت نه نميرم گفتيم برو عروسي فلان جا خيلي باحاله خلاصه رفت و منم ازاين پاكت قشنگا درست كردم ١٠٠تومن گذاشتيم تو پاكت تو عروسي يكي از مردا ٢٠تومن در مياره ميگه كادوهارو بديد روهم بذاريم بديم بابام ديده بود اينا ٢٠تومن و٣٠تومن دارن پول ميذارن بابامم خيلي خجالتيه برا خودش نياورده كه اينا دارن پول جمع ميكنن اوناهم فكر كرده بودن بابام نميخواد كادو بده بعد موقع خداحافظي داماد مياد بابام پاكت رو بهش ميده اينا شوكه شدن كه بابام جدا داد
گفت فردا نميگفتن كه كي چقدر داده من اين وسط خراب ميشدم بدبخت اين همه هزينه كرده ورودي هر نفر ٢٠تومن بود بگو شام و ميوه و شيريني هم ٥٠تومن اين ٧٠تومن نبايد يه سودي هم ميكرد