سه چهار روز بود که پیش خواهرم بود چون مریضه نباید تنها باشه.حالا امشب تونستم بیام خونمون شوهرم نشست به والیبال نگاه کردن.گفتم من خوابم میاد گفت خب برو بگیر بخواب
منم خوابم نمیبرد یاد خواهرم بودم یهو صدای گریه م بلند شد بچه م بیدار شد.
گفت تقصیر تو بود که ادا درآوردی