این سریالو گاهی تو تلویزیون دیدم، نمیدونم چرا اصلا خوشم نیومده.
درضمن یه ضعفیم که به نظرم داره، اینه که با لهجه حرف نمیزنن. فکر کنم اولین سریال شمالیه که بدون لهجه صحبت میکنن.
(ادامۀ پستم احتمالا حاوی اسپویل باشه، نخواستین نخونین. چون نمیدونم آی فیلم تا کجا پخش کرده.)
درضمن از اون خان هم خیلی بدم میاد. زنش انقدر برای آزادیش تلاش کرد، همۀ زحمتاشو به باد داد. دوباره برگشت به اون دخمه!😒
یکیم اونجاش خیلی رو مخم رفت که وسط تیر و تفنگ، اون اسماعیل و گلنار به هم زل زده بودن نگاه عاشقانه میکردن که یهو اسماعیل تیر خورد. یعنی آخ دلم خنک شد! وسط جنگ مگه وقت نگاههای عاشقانست؟
آهان همینجا یه چیزشم باز خیلی رو مخم بود. انگار شیشهها ضد گلوله بودن! تو حیاط تیر و تفنگ و آشوب بود، اونایی که داخل خونه بودن از پنجره، از پشت شیشه داشتن بیرونو تماشا میکردن! اونم با خیال راحت. مگه تیر حرف حالیش میشه که چون تو تو خونهای نیاد بهت بخوره؟ خیلی چرت بود.