2777
2789
عنوان

صدای عجیب(ترسناک)

| مشاهده متن کامل بحث + 337 بازدید | 27 پست
خونه ماهم همینطور بود بعد فهمیدیم یه گربه و چندتا بچه هاش اونجا زندگی میکنن

اخه ۶ طبقه اس.یعنی ممکنه واقعا گربه باشن؟

آغاز سفرهای نوشتن یک نویسنده از دل شکستن ها آغاز میشود...جایی که فریادش را فقط قهرمان قصه میشنود و اشک هایش بر قافیه های شعر میرقصد...

تو تمام خونه ها یسری اجنه وجود داره بهشون میگن اماره مکان

که زندگیشونو میکنن و کاری به ادما ندارن

حالا اینی که گفتی شاید اماره مکان باشه شایدم نه بیشتر باید تحقیق کرد

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

چند سالتونه؟ناراحت وفکر مشغول دارین؟موقعی که میرین اون ناحیه میترسین؟

۱۸ سالمه نه اصلا ترسی ندارم 

آغاز سفرهای نوشتن یک نویسنده از دل شکستن ها آغاز میشود...جایی که فریادش را فقط قهرمان قصه میشنود و اشک هایش بر قافیه های شعر میرقصد...

خونه ماهم همینه منم فک می کردم جنه یبار بابام رفته بود رو پشت بوم دیده بود گربه ان  چند وقت ب ...

گربه کنارتم راه بره صداشو نمیشنویی چه برسه صداش از پشت بوم بیاد

اصلا گربه معروفه به بیصدا  راه رفتن 

خونه قبلی ما هم دو طبقه بود ما طبقه بالا زندگی میکردیم هرشب ساعت های حدودا 12 شب صدای پا میومد انگار ...

اینم دقیقا همین شکله

آغاز سفرهای نوشتن یک نویسنده از دل شکستن ها آغاز میشود...جایی که فریادش را فقط قهرمان قصه میشنود و اشک هایش بر قافیه های شعر میرقصد...

تو تمام خونه ها یسری اجنه وجود داره بهشون میگن اماره مکان که زندگیشونو میکنن و کاری به ادما ندارن ...

شاید همین باشن چون از زمانی که یادمه صداشون میاد ولی خب هیچوقت اتفاقی نیوفتاده

آغاز سفرهای نوشتن یک نویسنده از دل شکستن ها آغاز میشود...جایی که فریادش را فقط قهرمان قصه میشنود و اشک هایش بر قافیه های شعر میرقصد...

حالا جز صدای پا من خودم چیزای دیگه هم دیده بودم برا همون میدونستم جنه 

من راستش ندیدم چیزی ولی خیلی فلج خواب پیش میاد برام یعنی همون بختک .حالا میگم شاید بخاطر اوناس

آغاز سفرهای نوشتن یک نویسنده از دل شکستن ها آغاز میشود...جایی که فریادش را فقط قهرمان قصه میشنود و اشک هایش بر قافیه های شعر میرقصد...

۱۸ سالمه نه اصلا ترسی ندارم 

دراین که جن وجود داره شکی نیس زمانی که درس میخوندم طبقه زیر شیروونی خونمون یادمه برای درس خوندن میرفتم اونجا حالت مخروبه طور داشت وهمیشه حدود ساعتای 2.30شب تا دقیقا 3.10 دقیقه صدای ناله وگریه ومیومد دیگه اون آخرا حتی وسایل داخل قفسه ام هم پرت میشد پایین خودمم حالات روحیم بی دلیل تغییر میکرد کلا دیگه پامو نزاشتیم اونجا 6ساله

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است..کارم از گریه گذشته اس بدان میخندم
دراین که جن وجود داره شکی نیس زمانی که درس میخوندم طبقه زیر شیروونی خونمون یادمه برای درس خوندن میرف ...

اره قطعا هست و یادمه وقتی ۱۰_۱۲ ساله بودم خونه پدر بزرگم هر روز ساعت ۷ عصر اینا صدای گریه نوزاد میومد و دقیقا پشت خونشون یه خونه خرابه بود(روستاس)

آغاز سفرهای نوشتن یک نویسنده از دل شکستن ها آغاز میشود...جایی که فریادش را فقط قهرمان قصه میشنود و اشک هایش بر قافیه های شعر میرقصد...

2790
2778
2791
2779
2792