ازمن اصرارازاون انکار
من مشاورمیرفتم تارفت پیش مشاورگفت دیوونه شده ازاین حرفها
هرچقدرمشاورگفت خیانتی نبودمن قبول نکردم خودم بادختره حرف زده بودم خلاصه تاکم آوردم
مهرماه یه روزکه پسرم رفت مدرسه زنگ زدم شوهرم تهدیدکردم که میگی یاخودموبکشم....
ورفتم خودم حلق آویزکردم که شوهرم سریع خودشورسونده بودخونه