بچها یک نفر سوغاتی داده بهمون بعد مامانم گفت میدمیش یکیشو ب دختر داییت(ازش متنفرم از دشمن دشمنتره) گفتم نمیخاد ابنا بعد گفت نه فلان اینا من چیزی نگفتم دیگ بعد رفتم دور سوغاتی ک یکیو رو بردارم باهاش عکس بگیرم بعد اومد گفت اینا ۴ تا بود الان ۳ تا است حتما تو برداشتی اگ برداشتی حرومت و اینا گفت قسم بخور منم قسم خوردم😐 باز میگفت ن من اشتباه نمیکنم تو برداشتی این ۴ تا بوده درحالی ک اون فردی ک سوغاتی داد همگفت ۳ تا اس مامانممیگ ن ۴ تا بود دروغ میگی اومد تو اتاقمم گشتت🥲💔خیلی ناراحتم میگفت اگ تو برنداشتی چرا میخندی (خیلی ناراحت بودم واسه اینکه نمیتونستم گریه کنم میخندیدم چونمنو این شکلی شناخته)