یکی از اطرافیان اتفاقا دقیق افکارش مثل شما بود
میگفت دخترم باید تجربه کنه
باید آزادانه دوست پسر انتخاب کنه
و.......
با یکی از اقوام دورشون ارتباط برقرار کرد
مادرش خیلی حمایتش میکرد
حتی میدونست پسر ازش را...بطه خواسته
باز چیزی به دختر نگفت
دختر فکر و ذکرش همه شده بود ازدواج با پسر
همیشه بیرون بودن باهم
چندین بار رفت خونه پسر تا اینکه کار از کار گذشت
باز مادر تریپ روشنفکری گرفته بود
و یک روز پسر کاملا با دختر قطع رابطه کرد وکاشف بن عمل اومد رفته خواستگاری دختری دیگه و چند روز دیگه هم جشن عقدش بود
دختر خودش رو به در و دیوار زد تا اون عقد رو بهم بزنه
اما پسر کلی دعوا کرده بود که من از اول هم قصدم با تو ازدواج نبوده
حالا اون دختر شاداب و سرحال
شده یک دختر افسرده و پرخاشگر
پسر ازدواج کرد و بچه دار شد
دختر با ضربه ای که خورد ازدواج هم نمیتونه کنه مگر شرایط خاصی باشه
و الان دلخور از دست مادر که چرا راهنماییش نکرد و از اون کار جلوگیری نکرد؟؟؟؟؟؟