ببین برو بگو شب قدر بود
هرچی دعا کردم هرچی طلب بخشش کردم هنوز قلبم درد میکرد از یه کاری که کردم
و از شرمندگیش شب و روز عذاب میکشم
حتی شب خابتو دیدم که ازم ناراحتی
قلبم دووم نیاورد از این عذاب وجدان
خواستم بت بگم ی مدت پیش بهت شک کرده بودم
بعد ب مادر گفتم مادرم بیشتر شک ب دلم انداخت بدتر شدم شرمندتم زنگ زدم به خانومه دیدم فقط یه شک بوده ولی انقد شرمسار بودم که نتونستم بهت بگمش سوزشو زیاد تر کن