پدر مادرم از هم جدا شدن
خیلی وقتی میشد ندیده بودمش...
یکی واسطه شد امروز
ک همو ببینیم، قبول کردم حتی از خدام بود
و....
عین یــــخ برخورد کرد باهام
خورد شدم
دقیق لهم کرد
انگار منتظر بود روبوسیم تموم شه خودشو بکشه کنار
چقد احمق بودم من
تا تونست سررد برخورد کرد باهام
در جواب احوال پرسی و تبریک عیدم فقط گفت ممنون
چه فکرایی میکردم
از سر شب اشکام میچکه
حق من نبود خدایاا😭
هیچچچ جوره دلم اروم نمیشه
حتی شمارمو نخواست
حتی نگفت دوباره ببینمت
مگه من چقدد دل دارم😭