تعریف کنین.
من خودم وقتی کلاس پنجم بودم عجییییییب فضول بودم خونه مامان بزرگم و2تااز دایی هامو دخترداییم با پسرش،باهم توی یک حیاط بزرگ بودن(منظورم این نیست که تویه خونه زندگی میکنن،انگار یه 2تاخونه که یکیش مامان بزرگم یکی داییم با زنوبچشو...بایک آپارتمان که توی یکی از واحدهای داییم و طبقه همکف دخترداییم باپسرش بودن)منم یه شب فضولیم گل کرده بود رفتم توی راهرو.مامانه من خیلی حساسه😐از یک پنجره سمت خونه مامان بزرگم میترسیدم ببینه گیر بده بهم.منم کمرمو خم کرم پاورچین پاورچین میرفتم.همون لحظه احساس کردم یه نفر داره نگام میکنه!سرمو چرخوندم دیدم پسر دخترداییم باتعجب داره نگام میکنه وای یعنی داشتم از خجالت می مردم🤣🤣🤣دستمو گذاشتم یه سمت صورتم فقط تاجون داشتم دویدم😂آبروم قشششششششنگ رف.البته زیاد سوتی دادم جلوش!روزه بعدش که دیدمش اخم کرده بود،برعکس باهم دیگه چندساله قهریم.انقدر خجالت کشیدم پاشدم رفتم😂
خب شمابگین قشنگا بلکه گشنگیمون سره ماه رمضون یادمون بره!