ماهه عقد کردیم. کلا همه کاراش رو با سکوت انجام میده و منو در جریان نمیزاره. یه ماشین سوار میشه همش میگه واسه خودمه ولی به اسم مامانشه و مامانش یدفعه بهم گفت بهش بگو ماشین خودت داخل مغازه هست برداره چندین ساله داره خاک میخوره و لاستیکاش خراب شده. تا اینکه سه روز پیش شوهرم گفت ماشینو دادم به بابام چون ماشینش خراب بوده. در حالیکه یه ماشین ديگه هم داخل خونه شون بوده و واسه داداششه و داداشش اینجا نیست. منم فقط بهش گفتم بهم دروغ نگو اگه ماشین واسه خودت نیست به منم بگو شاید مامانت اینا ماشینشون رو لازم دارن و ما همش سوار میشیم. از اون روز بهم گفت تو چجوری خدا میخاد ببخشدت که اینجوری منو اذیت میکنی
بعدم بهم گفت تنها کسی که گناه نداره هیچوقت تویی و همه شوهراشون اذیتشون میکنن اما تو ظالمی و منو اذیت میکنی
منم بهم برخورد و فقط میگه دارم شوخی میکنم باهات. اما خب به هر حال آدم اذیت میشه نمیشه که با شوخی هر حرفی رو به طرف زد
دیروز پیام داد عذرخواهی کرد اما من جواب ندادم امروز جواب دادم گفتمش که ما قراره یه زندگی مشترک شروع کنیم نمیشه که با کوچیکترین بحث بهت بربخوره و بهم بگی خدا تو رو میبخشه که اینقد اذیتم میکنی
جواب نداد و زنگ هم نزد
کلا خونوادگی اینجورن خودسرن منو بردن آزمایش خون بدون اینکه خواهری داداشی باشه خودشون وقت گرفته بودن همونطرف بردنم محظر برای عقد
شما باشین چیکار میکنین؟
خواهش میکنم نظرتونو بهم بگین من بلد نیستم