اوهههههه کووووووووو تا عروسی
حالا قرار شده من برگردم اونم بیاد هم دیگه رو ببینیم 😂
آخه سه سال پیش هم دیگه رو تو کوچه خونمون که خواهرش هم دبیر دوران راهنمایی مون بود دیدم
حالا چرا تو کوچه ؟
چون بازم بابام اجازه نداد پسره بیاد خونه
منم به همراه مامانم تو تاریکی شب تو کوچه داشتم پیاده روی ورزش میکردم از همه جا بی خبر
معلمم که خواهرشه با پسره اومدن از خونشون بیرون و تو کوچه سلام و احوال پرسی
پسره نگاه میکرد من زیر چشمی نگاه میکردم و میگفتم چقدر چشاش خوشگله
از اون سه سال تا الان ۳۰ باره داره خواستگاری میکنه
اما به خاطر شرایطش بابام اجازه نمیداد بیاد خونه
حالا الانم گفته باید بری کار های انتقالیت رو درست کنی👩🦯👩🦯💔