یه لحظه فکر کردم من تاپیک زدم
شرایط منم با شما یکیه
من و همسرم هیچ مشکلی باهم نداریم جز همین خواهره
تو عقدمون سر یه لباس عقد کوفتمون کرد
بعدشم کلی توهین و تحقیر خودش و مادرش
دو سال قهر بودیم مادرش با ننه من غریبم بازی آشتیمون داد
هنوزم پاش وسط زندگیمه
سال قبل تو تولد دخترش من اضافه کاری بودم دیر رسیدیم چنان بلبشویی جلو اون همه آدم راه انداخت و سکه یه پولمون کرد بیا و ببین
من و همسرم هم باهاش بخاطر بی ادبیش قهر کردیم
دو هفته بعد ما رفتیم ماه عسل از لحظه ای که راه افتادیم به همسرم زنگ می زد و بگو بخند
اونقدر عصبی شدم که دعوا کردیم و ماه عسلمون رو نصفه گذاشتیم برگشتیم
الانم سر همون فشار های روحی عقد و ماه و عسل و ... افسرده شدم