من هم شما رو درک کردم. میتونم بفهمم که آدم گاهی نیاز داره به سفر تنهایی. هر چند من خودم تو زندگی مشترکم قلبا دوست داشتم دو تایی بریم سفر... ولی خب خیلی تنهایی پیش میومد به خاطر قهر یا دروغهای اون آقا و ...
من هم اونقدر تنها رفتم سفر کاملا اوستا شدم تو سفر اربعین بچه ها هر چی میخواستند من از تو کولهام در میاوردم. حتی چوب لباسی! و گیره لباس! بس که تنها بودم یاد گرفتم گلیمم رو از اب بکشم بیرون... تو سفرها هم همیشه بز سر گله منم! خب گناه دارم...