یهصلواتمیفرستیواسه یکی شدن حکمتخداوحاجت دلمفرستادی بگوبراتبفرستم:)برماگذشتآنچهنبایدمیگذشتباقی عمرهرچهبادا بادا حکمتخداانگارنمیخوادبادلم یکی شه وقلبم شکسته دنبالچیزیتوتاتاپیکاممیگردیگلمن؟ این کاربری در دست یکنفره یاد گرفتم خودم باشم واسه پرسیدن مشکلاتم خجالت نشکم
اگر نتوان آزادی و عدالت را یک جا داشت و من مجبور باشم میان این دو یکی را انتخاب کنم، آزادی را انتخاب میکنم تابتوانم به بیعدالتی اعتراض کنم ....من ميدانستم نوميدي هست، اما نميدانستم يعني چه. من هم مثل همه خيال ميکردم که نوميدي بيماري روح است. اما نه، بدن زجر ميکشد. پوست تنم درد ميکند، سينهام، دست و پايم. سرم خالي است و دلم به هم ميخورد. و از همه بدتر اين طعمي است که در دهانم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اينها با هم. کافي است زبانم را تکان بدهم تا دنيا سياه بشود و از همۀ موجودات نفرت پیدا کنم. چه سخت است، چه تلخ است انسان بودن...!
یهصلواتمیفرستیواسه یکی شدن حکمتخداوحاجت دلمفرستادی بگوبراتبفرستم:)برماگذشتآنچهنبایدمیگذشتباقی عمرهرچهبادا بادا حکمتخداانگارنمیخوادبادلم یکی شه وقلبم شکسته دنبالچیزیتوتاتاپیکاممیگردیگلمن؟ این کاربری در دست یکنفره یاد گرفتم خودم باشم واسه پرسیدن مشکلاتم خجالت نشکم
یهصلواتمیفرستیواسه یکی شدن حکمتخداوحاجت دلمفرستادی بگوبراتبفرستم:)برماگذشتآنچهنبایدمیگذشتباقی عمرهرچهبادا بادا حکمتخداانگارنمیخوادبادلم یکی شه وقلبم شکسته دنبالچیزیتوتاتاپیکاممیگردیگلمن؟ این کاربری در دست یکنفره یاد گرفتم خودم باشم واسه پرسیدن مشکلاتم خجالت نشکم
یهصلواتمیفرستیواسه یکی شدن حکمتخداوحاجت دلمفرستادی بگوبراتبفرستم:)برماگذشتآنچهنبایدمیگذشتباقی عمرهرچهبادا بادا حکمتخداانگارنمیخوادبادلم یکی شه وقلبم شکسته دنبالچیزیتوتاتاپیکاممیگردیگلمن؟ این کاربری در دست یکنفره یاد گرفتم خودم باشم واسه پرسیدن مشکلاتم خجالت نشکم