بچه ها من انقد بدبختی دارم...از بچگی تابه الان خیلی سختی کشیدم...خیلی ها....در حدی که نفس کشیدنمم بادرده....روزا تقریبا میشه گفت خوبم یا سعی میکنم خوب باشم ولی وقتی شب میشه انقد استرس وفکر ودرد میاد سراغم که آرزوی مردن میکنم...یه حالتی بدی بم دست میده...خیلی دوس دارم خودم به خودم کمک کنم وخب بشم ولی نمیدونم راهش چیه وچکار باید بکنم....
رَبِّ لا تَذَرنی فَرداً وَ أَنتَ خَیرُ الوَارِثِینَ،وَ اجعَل لی مِن لَدُنکَ وَلیّاً یَرِثُنی فی حََیاتی وَ یَستَغفِرُ لی بَعدَ وَ اَجعَلهُ سَویّاً ولا تَجعَل لِلشیَّطانِ فیه نَصیباً،اللَّهُمَّ إِنّی أَستُغفِرُکَ وَ أَتُوبُ إِلَیکَ اِنَّکَ،إِنتَ الغفُورُ الرَّحیمُ" چه سخت والبته چه شیرین است که کسی باهمه رنج هایش،همه رنج های ناخواسته اش،باز عاشق این زندگی باشد...سخته وقتی نه راه پس داشته باشی نه راه پیش...تنهایی زور بزنی لحظه ها به کامت شیرین بشه..ولی نمیشه.. منم دلم میخواست زندگی کنم...ولی این حقو ازم گرفتن...الان روزهام تکراری و وسرد میگذره...فقط میگذره...گهگاهی به خودم دلداری میدم و پامیشم که ازنو بسازم ولی دلم امید میخواد...بی امید ومحبت وعشق نمیشه زندگی کرد..برا آرامش دلم ومادر شدنم یه صلوات مهمونم کن دوست خوبم...که خیلی دلشکسته م...