بدترین تجربه ی زندگیم سقط شدن بچه ۵ ماهم بود....یه دفعه خیلی ناگهانی بدون هیچ مشکلی بدون هیچ دردی که بخوام از قبل داشته باشم،تو یکی از بهترین و آروم ترین و زیباترین روز های زندگیم که خیلی ذوق پسرم رو داشتیم ساعت ۴ صبح رفتم دستشویی و در کمال ناباوری لکه خون دیدم از ترس دستام میلرزید هیچ تجربه ای نداشتم تا بریم بیمارستان به خون ریزی تبدیل شد و اون قدر خون ریزی کردم که بچه........وای وای.....با اینکه الان دو تا دسته گل دارم خدارو هزار بار شکر،ولی دوباره اشکام سرازیر شد خیلی روز های وحشتناکی رو بعدش گذروندم.....بعد از گذشت ۵ سال با یادآوریش تمام سلول های تنم درد گرفتن......