من زیاد قبول ندارم فا لگیرا رو پیش خیلیا رفتم بالغ بر صد نفر فقط دو نفر بوده که کارشو خیلی قبول دارم اونم راستش یکیشونو اصلا نمیدونستم فالگیر
اتفاقی با یک خانمی اشنا شدم کارش پیش من گیر بود براش انجام دادم بعد گفت من فا ل میگیرم دوست داری برات بگیرم گفتم اوکی
اون موقع میخندیدم به حرفاش اخه هیچی از گذشته نگفت همش اینده خیلی محال بود اتفاق افتادنش
مثلا گفت یکی تو دانشگاه هست اسمش دو سیلابیه چشاش روشنه عاشق هم میشین و یک چیزایی هم گفت که من خندم گرفت اخه من ترم اخر دانشگاه بودم و رو هیچکیم کراش نبودم