2777
2789
عنوان

منم یتیمم....

| مشاهده متن کامل بحث + 449 بازدید | 20 پست
الهی عزیزم ایشالله خدا بهت یه دختر خوشگل بدع و این خاطرات رو بتونی فراموش کنی سخته واقعا🥲💔

خدا بهم لطف کنه و بچه بده

می‌دونی از چی میترسم

مامانم بگیره ازم 

اونوقت من یه مرده متحرک میشم

داغون میشم


خداي مهربونم اميدمو نا اميد نكن...
خدا بهم لطف کنه و بچه بده می‌دونی از چی میترسم مامانم بگیره ازم  اونوقت من یه مرده متحرک میش ...

خب ببین بچه خودته کسی هم نمیتونه بچتو ازت بگیره تا اینکه خودت نخاهی 

واسه تک‌تک لحظه‌هایی که میتونستی مثل خودشون جواب بدی،دل بشکنی و بهشون بدی کنی، ولی نکردی،به خودت افتخار کن بقیه فکر کردن سکوت کردی چون جوابی نداشتی،اما تو سکوت کردی چون نمیتونی مثل اون آدما باشی بحث، بحثِ اصالت و ریشه‌ست🌱

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

خب ببین بچه خودته کسی هم نمیتونه بچتو ازت بگیره تا اینکه خودت نخاهی 

نگران مادرشه 


عمرشون طولانی و با عزت 

منم بعد سه سال باردار شدم امیدت به خدا 

قربون مرامت یه صلوات مهمونم کن شاید خدا به مدد دل پاکت کمکم کرد

منم پدرو مادر دارم اما عین یتیما زندگی میکنم پدرو مادرم با دیگران خوشن هزار بار گفتم دیگران جز دردسر واسه ادم هیچ فایده ای ندارن فامیل فقط دردسره اما حالیشون نیست منم بیخیالشون شدم راه خودمو میرم تنها زندگی میکنم همسایه هارو میبینم که وقتشونو با بچه هاشون بانوه هاشون میگذرونن ولی پدرو مادرم با هرکسی جز بچش راحتن و خوشن واسشون همه کار میکنن ولی واسه من بزور شاید یه کاری بکنن منم وقتی دیدم خونوادم دیگران رو ول نمیکنن خودمو کنار کشیدم بعضی خونواده هارو میبینم غریبه تو جمعشون راه نمیدن فقط با بچه هاشون خوشن فامیل رو سال تا سال نمیبینن اینقدر حسرت اینجور خونواده هارو میخورم میگم کاش یه گوشه ای با خونوادم زندگی میکردم بدور از فامیل و همسایه و اشنا . هرکی پدرو مادر منو میبینه انتظار داره واسشون کاری بکنن مشکلاتشونو حل کنن. ولی خودشون قدمی واسه کسی برنمیدارن کاش مثل همکلاسیا قدیمیم که پدرو مادراشون فقط به فکر خودشون و بچه هاشون بودن داشتم . یادمه پدرو مادرای رفیقای قدیمیم حسود هم بودن چون فقط موفقیت بچه های خودشونو میخواستن از موفقیت دیگران خوششون نمیومد باور میکنین الان همون خونواده ها باهم چقدر خوشن چون پدرو مادرا همیشه کنار بچه هاشون بودن و فقط به فکر اونا بودن ولی تو خونواده من اصلا صمیمیت نیست چون پدرو مادرم فقط به فکر دیگران بودن . منم ازشون دوری میکنم تا کمتر زجرم بدن پشت و پناه من نبودن و نیستن ولی پشت و پناه هرکسی شدن . انگار نامادری و ناپدریم هستن . هیچ حسی بهشون ندارم اگه روزی هم از این دنیا برن ناراحت نمیشم چون هیچوقت حضورشون رو حس نکردم همیشه حس یتیم بودن داشتم و دارم . ‌

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز