وقتی زن بزادر من شد از روز اول گفت من کنکور دادم پزشکی قبول شدم تا سال دو خوندم اما دیگه ادامه ندادم
الانم خانه داره
برادرم میگه برو کار کن اگه میخوای میگه نه
حالا چندین سال از ازدواجش میگذره
به برادر زاده ام گفته
من سال دوم پزشکی بودم به خاطر تو درسمو ول کردم
همش به برادر زادم استرس میده و عذاب وجدان
اون جلو مامان باباش حرف نمیزنه میاد خونمون پیش ما گریه میکنه
دلم براش میسوزه
مثلا با برادرم دعواش میشه
میاد به برادر زادم میگه تقصیر توهه چون من داشتم با تو بازی میکردم