کلا انگار جنسشون با من فرق داشت وحشی بودن انگار از دماغ فیل افتاده بودن
اکیپ بزرگ تشکیل میدادن رئیس اکیپ از هرکس بدش میومد کل کلاسو باهاش بد میکرد
یعنی از من خوشش نمیومد بقیه بچه ها کلاسم یکاری کرد از من بدشون بیاد
خیلی خود چس پندار بودن و اهل دعوا کردن و بهم ریختن کلاس
منم که منزوی بودم از پس این سلیطه ها بر نمیومدم