من ۱۴ سالم بود حدودا با یکی باز تو مجازی که خونشون حداقل ۱۳ ساعت با ما فاصله داشت آشنا شدم و بعد یکی ماه که دوست بودیم ازش خوشم اومد و خیلی باهم خوش بودیم اوایل همون دو سه ماه اول کنتر از سه ماه اول و خیلی باهم حرف میزدیم ولی اونم میگفت دوست دارم ولی من ادن دوست داشتن رو نمیخواستم و دوست نداشتم دوست داشتنشو با اینکه خودم دوسش داشتم و بعد سه ماه رابطمون سرد شد خیلی بدجور و رفتار های بد و بی ادبی و تیکه انداختن از طرفش همه چیو بدتر کرد و هیچ جوره درست نشد و اینم منو اذیت میکرد چون اون با ۶.۷تا دختر دیگه هم دوست بود و خیلی صمیمی بودن و خیلیم باهاشون حرف میزد و به خاطر همین میگم دوست داشتنش دوست داشتن نبود که اونا رو از من بیشتر دوست داشت و اینکه من ناراحت بودم که اونا هستن گفت من اونا رو ول نمیکنم نمیخوای تو برو منم چون خسته شدم ولی هنوز دوسش داشتم کات کردیم برای بار اول که من خیلی حالم بد شد تاقت نیوردم و رفتم گفتن واقعا اونا رو از من بیشتر دوست داری و بهونه آوردن که نمیتونم ولشون کنم ولی نتونستم و دوباره برگشتیم و رابطه بازم مثل قبل سرد بود که مادرم فهمید و کات کردیم و چند وقت مثلا ۴.۵ماه یه بار میرفتم حالشو میپرسیدم و دوباره بد رفتاری میکرد و واقعا میگن آدما عوض میشن چون واقعا اون اولا خیلی فرق داشت و یه تاپیک هم دارم که بیاید قضاوتم کنید که اومده بود دقیقا دو ماه و یک روز پیش که بیا برگردیم و من همونطور که بهت گفتم واقعا دیوونم بهش آسیب میزدم و نخواستم اینطور باشه و قبول نکردم و گیر داد که ماه دیگه همین روز باید بهم سر بزنی و منم با بدبختی قبول گردم و ماه بعد هم یعنی ماه پیش بهش گفتم این یک ماه یک ماه قراره تا کی باشه و من وقتی بهت انرزی بد و حالتو بد میکنم و مانع و دست اندازم برات بلخره باید تموم بشه که گفت باشه برو پس منم به خاطر خودش قبول کردم و همه برنامه هام روبیکا شاد و همه چیو همه چیو ماک کردم و الان فقط تو گوشیم یه بازی دارم یه گالری که توش چیز خاصی جز ویدئو کنسرت هیچی نداره و آهنگ و نی نی سایت دیگه هیچی