تو الان تو سن حساسی هستی عزیزم.
میگذره درست میشه
هیشکی اندازه من تو مجردی سختی نکشیده . من کار میکردم که خرج خودم رو دربیارم بابام فقط جلوم سنگ مینداخت. قشنگ معلوم بود میخواست مانع پیشرفت من بشه. هرکاری میکرد که روحیه من خراب بشه.
بهم تهمت میزد.همیشه خدا باهام قهر بود.قشنگ با رفتارش نشون میداد از من بدش میاد. سرسفره مینشستم زیر لب فحشم میداد و اخم میکرد.
واسه دانشگاه درس میخوندم کلی اذیتم میکرد.هرروز بحث ودعوا با مامانم سر چیزای بیخود و بهونه های الکی.
یه روانی به تمام معنا بود.
من شاگرد اول مدرسه بودم سال اول دانشگاه ملی رتبه 742 شدم بااینکه درست و حسابی هم درس نخونده بودم.ولی انقدر از بچگی بهمون گفته بود شما هیچ گهی نمیشید ما هم باورمون شده بود و الان بااینکه کلی استعداد دارم ولی هیچ کاری نمیتونم انجام بدم. همش رفتارهای بابام جلو چسمم میان نمیتونم قراموش کنم.
الان که 5 ساله ازدواج کردم و ازش دورم شرایط عوض شده اونم پیر شدهولی هنوزم اخلاقش بده.
توهم سعی کن درست رو با هرسختی که هست بخونی و دانشگاه قبول بشی بری سر کار مستقل بشی.اونموقع ببین چجوری همه میان سمتت.
هیچ وقت بخاطر هیچ کس آیندت روخراب نکن.الان میگی بخاطر بابام برم فلان کارو بکنم ولی مطمئن باش اولین کسی که ضربه میخوره خودتی.
پس فقط به فکر بالا کشیدن خودت باش