2777
2789
عنوان

مشکل پر.یودی🥲

| مشاهده متن کامل بحث + 357 بازدید | 32 پست
بهش بگو واسه نوار و اینا نهایتاا نتونستی اگه شدید نیست حداقل پارچه تمیزز جور کن واسه خودت درست کن&nb ...

پول و این چیزا مشکل نیستا

بازار نداریم روستایی هستیم...

شو.رت ندارم چیکار کنم

احتمالا زیاد توی روستا تون مغازه ای هست که لباس زیر و پد بفروشه  نیاز مردمه پس بقیه خانم های ر ...

نداریم همچین مغازه ای

اگر هم باشه فقط تو لباس فروشی ها زنونه هستش 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مغازه اطرافتون نیست؟ مغازه های لباس زیر اکثرا فروشنده خانوم دارن برو خودت بخر. از داروخونه هم پد بهد ...

عزیزم دوش گرفتن و حموم رفتن تو این موقع خیلی بده ترجیحا بجز مواقع ضروری نباید حموم برین 

اسی با مادربزرگت صحبت کن خجالتت رو بزار کنار حتی با خجالت هم شده برو باهاش صحبت کن بالاخره مادربزرگت عمه هات بودن دیگه میدونه طبیعیه اگر داروخونه و مغازه لباس زیر فروشی داره محل زندگیت خودت برو برای خودت بخر حتی اگر ازت پرسید از کجا فهمیدی بگو مدرسه سال شیشم برامون توضیح داده بود که اگر اتفاق افتاد نترسیم

زنده باد اشتباهات من...که بی‌پروا بهت گفتم دوستت دارم وُ تو رَم کردی... که خلافِ نظرِ خانواده رفتم دنبال علاقه‌م و بعد با مغز خوردم زمین وُ برگشتم وُ از صفر شروع کردم که شب امتحان نشستم فیلم دیدم و رفتم چرخیدم الکی وُ بعدش گند زدم. که بی‌حساب کتاب پولامو خرج کردم وُ خوردم به یه پیسیِ سنگین.که گفتم رفیقمه،از گوشت و پوست و خون گذاشتم براش اما همون آدم با پوستی که از من کَندن واسه خودش پیراهن دوخت...ببین هر طوری دلت می‌خواد قضاوتم کن. اما تو چه میدونی من اون لحظات چقدر زندگی کردم!زنده باد اشتباهات من. که توی تنهایی بغلشون می‌کنم. یه بغلِ محکم... اونا سهم منن از زندگی. من اون لحظات احساس زنده بودن داشتم. میفهمی؟؟؟؟؟؟
به عمه ای که اخلاقش بهتره بگو تا کی خجالت حرف یه روز دو روز نیست که یا نهایت از مشاور یا معلمای ...

نمیتونم بگم 

مشاور مدرسه هم باهامون هم روستایی هست 

چیزی نمیتونم بگم

پول و این چیزا مشکل نیستا بازار نداریم روستایی هستیم... شو.رت ندارم چیکار کنم

سفارش بده دی.جی کالا لباس زیرای خوبی داره ماهی یه بار هرچییی مورد نیازته سفارش بده و فکر کنم بیاره پست یه سهر نزدیکتون یا هرچی برو اونجا تحویل بگیر باهاشون صحبت کن بگو فقط ماهیی یه بار و اینا راضی بشنن

بهترین نسخه خودت باش🤞
عزیزم دوش گرفتن و حموم رفتن تو این موقع خیلی بده ترجیحا بجز مواقع ضروری نباید حموم برین  اسی ب ...

حموم الان دوروزه شدم میرم 

اره منم همش فکر میکنم میگم عمه هام چیکار کردن 


نمیتونم بگم  مشاور مدرسه هم باهامون هم روستایی هست  چیزی نمیتونم بگم

به مادربزرگت بگو پد لازم داری لباست کثیف میشه وقتی پریودی 

پرسید از کجا میدونی بگو توی درسای مدرسمون بوده 

حموم الان دوروزه شدم میرم  اره منم همش فکر میکنم میگم عمه هام چیکار کردن

اصلا تو تایم پریودی حموم نرو بعد ها باعث کیست و هزار جور مریضی میشه فقط وقت هایی که لباسات کثیف شد یا مهمونی دعوت شدی که واجب بود 

با مادربزرگت صحبت کن نهایت دیدی نمیشه زنگ بزن به یکی از عمه هات که خیلی باهاش راحت تری 

زنده باد اشتباهات من...که بی‌پروا بهت گفتم دوستت دارم وُ تو رَم کردی... که خلافِ نظرِ خانواده رفتم دنبال علاقه‌م و بعد با مغز خوردم زمین وُ برگشتم وُ از صفر شروع کردم که شب امتحان نشستم فیلم دیدم و رفتم چرخیدم الکی وُ بعدش گند زدم. که بی‌حساب کتاب پولامو خرج کردم وُ خوردم به یه پیسیِ سنگین.که گفتم رفیقمه،از گوشت و پوست و خون گذاشتم براش اما همون آدم با پوستی که از من کَندن واسه خودش پیراهن دوخت...ببین هر طوری دلت می‌خواد قضاوتم کن. اما تو چه میدونی من اون لحظات چقدر زندگی کردم!زنده باد اشتباهات من. که توی تنهایی بغلشون می‌کنم. یه بغلِ محکم... اونا سهم منن از زندگی. من اون لحظات احساس زنده بودن داشتم. میفهمی؟؟؟؟؟؟
اصلا تا الان اسم این لامصب رو هیچکدومشون پیش من نگفتن

عزیزم زمان ما که خود مدرسه کلاس پنجم برامون توضیح میداد چون بچه ها بعضیا نمیدونستن میترسیدن تو هم اگر پرسیدن از کجا میدونی بگو مدرسه گفته برامون یه چیط طبیعیه خدا تو بدن قرار داده اصلا خجالت نداره به اونا بگی درک میکنن

زنده باد اشتباهات من...که بی‌پروا بهت گفتم دوستت دارم وُ تو رَم کردی... که خلافِ نظرِ خانواده رفتم دنبال علاقه‌م و بعد با مغز خوردم زمین وُ برگشتم وُ از صفر شروع کردم که شب امتحان نشستم فیلم دیدم و رفتم چرخیدم الکی وُ بعدش گند زدم. که بی‌حساب کتاب پولامو خرج کردم وُ خوردم به یه پیسیِ سنگین.که گفتم رفیقمه،از گوشت و پوست و خون گذاشتم براش اما همون آدم با پوستی که از من کَندن واسه خودش پیراهن دوخت...ببین هر طوری دلت می‌خواد قضاوتم کن. اما تو چه میدونی من اون لحظات چقدر زندگی کردم!زنده باد اشتباهات من. که توی تنهایی بغلشون می‌کنم. یه بغلِ محکم... اونا سهم منن از زندگی. من اون لحظات احساس زنده بودن داشتم. میفهمی؟؟؟؟؟؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792