بخدا خسته شدم.میگه هرچقدر پول بخوای من میدمت.ولی نرو
اگه میشه ی سال مرخصی بگیر بخاطر بچه ولی استعفا نده برای بچت پرستار بگیر ولی ن از کارت خسته شو ن از حرفای شوهرت ب شوهرت بگو تو استعفا بده بچه نگهدار من میرم سرکار
فدات ایشالا ک فکرای احمقانه ب سرت نزنه بعد چندسال ک بچت بزرگ شد رفت مدرسه پرسیدن مامان بابات چیکارن و بعنوان ی مادر خونه دار خودت رو معرفی کردی میفهمی چ اشتباهی کردی زن تو این دوره بااااید دستش تو جیب خودش باشه فکر کن خدایی نکرده چندسال دیگه مجبور شدی از شوهرت جدابشی معلم باشی حقوق داشته باشی حرفت برو داره دلت قرص تره یا ی خونه دار ک آویزون شوهرشه اصلا شاید میخوای برای خانوادت خرج کنی بابات ی مشکلی براش پیش اومده میخوای کمکش کنی نمیخوای شوهر بفهمه معلم باشی راحت میتونی این کارو بکنی درحالی ک خانهدار باشی یا باید ب شوهر رو بندازی یا اینکه تو غصه بمیری خیلی چیزای دیگه هست حتی برای بچت هم معلم بودنت خوبه بهتر میتونی تو درس کمکش کنی
زندایی خودم خودش رو ب آب و آتیش زد بالاخره استخدام شد اونم تو سن بیشتر از ۳۵سالگی همسایمونه همه همسایه ها ی احترام خاصی براش قائلن چون فرهنگی هست و ی پله ازشون بالاتره ولی یکی دیگه از اقوام یکم تلاش کرد در آستانه استخدام شدن گفت حوصلشو ندارم و خسته شدم و این حرفا بعد چندسال هنوز میگن فلانی عرضه نداشت شغل مناسب داشته باشه