دوستم میگه
"" سر ارث
یه مقداری همسرم کوتاه اومد
یعنی از حقش گذشت تا مشکل خانواده اش حل بشه
بعد از اینکه تلفنی حقش رو بخشید و از اتاق اومد بیرون بهش گفتم:
اگه میدونستم برای حفظ خانواده از حق خودت به این راحتی میگذری
اون چند وقتی که شک داشتم جواب مثبت بهت بدم رو صبر نمیکردم. زودتر جواب مثبت میدادم.
حالا چند وقت پیش قرار بود یه هدیه به همسرش برسهیه چیزی جایگزین ارث.
بازم یکی از طرفین دبّه کرده
و همسرش هم ناراحت بوده
دوستم میگفت
بهش گفتم اگه با نگرفتن اون هدیه
مشکل طرف حل میشه نمیخواد بگیری.
همسره گفته نه بابا این به اندازه کافی داره.
گفت یه فکری کردم و گفتم به دنیا پشت کن
تا دنیا دنبالت راه بیفته.
چشمت رو به این مال ببند و بذار زندگی ساده و عادی مون همین طوری پیش بره. ""
دیدم بعضی ها عجب مدیریت احساسات و بحرانی دارن!
چه خوب میتونن دست همدیگه رو بگیرن که تو کوره راه زندگی بارشون کج نشه!