پدرشوهر و مادرشوهر و خواهر شوهر منم مودی هستن
بعضی روزا انقــــــــــــــــــــــدر خوبن بیا وببین بعضی روزا ارث باباشون رو ازم طلبکارن
مثلا خواهر شوهرم چند ماه قبل اولین بار چشم روشنی اومده خونم دیگه ازون موقع نه زنگ زده نه اومده و رفته هیچ اتفاقی هم بینمون نیفتاده اومدن نشستن گفتیم خندیدیم فرداش من زنگ زدم تشکر هم کردم از هدیه ای که اورده بود ولی 5 ماهه قهره
اویل همسرمم اینطور بود دوران عقد خون به جیگر شدم گاهب هر روز باهم بیرون بودیم گاهی میرفت تو لاک خودش خداروشکر از وقتی عروسی کردیم استیبل شده شرایطش
دیوونه شدم تو این خانواده
میرم روان درمانی جلسه قبلی می گفت بیشتر مراجعین من از جمله شما آدم سالمی هستید از دست کسانی میاید تراپیست که خودشون نیاز به تراپی دارن و رنجدیده هستن