2821
2789
عنوان

حوصلمم

| مشاهده متن کامل بحث + 280 بازدید | 44 پست
مشکلی نیست بد باشی  عالیه ببین    

باشههههه سرچ کنمم

داری با کی می جنگی؟ من یا خودت؟ درست زندگی کن، تنها می خوابی توی قبرت! و چه تازیانه ها که نخوردیم از زبان های خود عزیز کرده. ببین، آدما واسه این میان تو زندگی هم که به هم کمک کنن؛ اگه قراره کمک نکنن خب نیان! نمی تونی کمک کنی؟ نمی خوای یکیمون برسه و بشه ویترین جفتمون؟ می خوای خودت تنهایی برسی فقط؟ خب این بی منم می شه! بعضی وقتاهم چون راحت به دستت میارن، فکر می کنن که راحت از دستت نمی دن اما اینجوری نیست. این انتظاره که دلیل انتظاره! اگه کسی سعی می کنه از دستت بده بهش کمک کن! من به دردش خوردم هرکیو یکمی ام به دردم خورد. اینجا عشقی نمونده که بیخودی چشم به راهشی، حتی بت کار نمی دن خره، یه خرده زشت که باشی! پوچ شدن انگاری همه، موزیک تنها دلداری منه. آری؛ من از هموطن خود دیدم تهمت و قتل و ریا، چاقو از هم جنس خود خوردم، نه از اجنبی ها...! رفتنی باید بره، با موندنش فقط نگرانی درست می کنه. چیزی که نگرانت کنه ، کنترلت می کنه و اگه کنترل بشی حتما سرعتت پایین میاد، حتما عقب می مونی و اگه عقب بمونی حتما هرز می شی. گنده مال فکره، وگرنه هیکل گنده که تو خرسم بود! کاش کودکانمان را آگاه می کردیم تا جای وحشت، از خطر گذر می کردند و کاش دخترانمان بجای ۷ ساله و ۹ ساله، لااقل ۱۵ ساله شوهر می کردند. سرباز و سربار فرقشون یه نقطه ست اما تفاوتشون یه دنیاست! اونی که فکر فرداشه؛ مجبوره که سرد باشه، مجبوره که تنها شه، شب بیدار، صبح با درد پاشه. نصفه شب، باز من تو عمق تاریکی منتظر نور؛ صبح می شه این شب، باز می شه این در! من فقط صفر و صدم، حد وسطم مرد! خستم از این همه تظاهر به عشق، به دروغ! خستم از آدما و جای شلوغ. می خوام تنها بمونم، با اینکه تنهایی خب روحمو تاریک می کنه.★بالغ که شوی دریابی، یک تو در این دنیایی؛ ترک خلایق گویی، عاقبتش تنهایی..!

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

منم همش تو خونم

بیرونم برم فرقی نداره هیچ جا حس ارامش و خوشحالی ندارم

انگار افسرده شدم

هر کاری کردم چهار دیواریِ دلم بشه خونَت اما نشد 🖤      لینکِ تاپیکِ شیرینی پزیِ من✨                                    مثل یه پرنده که همه پراشو چیدن..پشت تو راه اومدم تو رو نفس کشیدم..من میترسیدم ولی بخاطرت پریدم..چون دلم میخاست برات بمیرم و نگام کنی..جاش فقط حسابمو از عاشقات جدا کنی..زخمی که میخورم از آدما رو دوا کنی1401/04/2یه جا تسلیم عشق بودن همه دیوونگیت میشه.کسی که فکر نمیکردی تموم زندگیت میشه...چه دنیایی به من دادی به من که دل نمیدادم...چه عشقی تو دلم گم بود که با تو یادش افتادم...🚶 آغوشتو به غیرِ من به روی هیشکی وا نکن منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن..من برایِ با تو بودن پُرِ عشق و خواهشم..واسه بودن کنارت تو بگو به هرکجا پَر میکشم...💜 اون روزُ میبینم بگردی دنبالم بپرسی از همه هنوز دوستت دارم💔؟‌ به این فکر کنم چی موند ازت برام؟به این فکر کنی بدونِ تو کجام؟ نگاه کنی برات چی مونده از شکست؟پُلایی که یه شب پشتِ سرت شکست  ندونی از خودت کجا فرار کنی؟ندونی با دِلِت باید چیکار کنی  به این فکر کنی چجوری برگردی بپرسی از خودت کجا گمم کردی  شاید یه روزِ سرد شاید یه نیمه شب دلت بخواد بشه برگردی به عقب🌙

من داغونم امیدم به یه آزمون استخدامی بود ناامید شدم سر هیچ و پوچ از دست دادم

پایان نامه ام به مشکل خورده از طرف دیگه

حالم داغونه حسابی

وزن شروع: 72کیلوگرم وزن هدف : 57کیلوگرم هدف 1: 70 کیلوگرم(رسیدم) هدف2: 68 کیلوگرم (رسیدم) هدف 3: 66کیلوگرم(رسیدم) هدف4: 64 کیلوگرم (رسیدم) هدف 5: 62 کیلوگرم هدف 6: 60 کیلوگرم هدف7: 58 کیلوگرم

باشههههه سرچ کنمم

میخوای موضوعشو بگم؟

من با یک میسو زندگی میکنم که بهم گفت که: ازت خواستم از زندگیم بری و پیشرفت کنی !چرا زندگی مو با خودت بردی :) فهمیدم که من پدری داریم یک میسیو هست..:)
کجاییه؟ژانرش چیه؟

کره ای هست..

کمدی و روانشناسی هست عالیه

من با یک میسو زندگی میکنم که بهم گفت که: ازت خواستم از زندگیم بری و پیشرفت کنی !چرا زندگی مو با خودت بردی :) فهمیدم که من پدری داریم یک میسیو هست..:)
ای بابا مشکلات زندگی تمومی نداره من بخوام بشمارم زیاده

اره نمیدونم چرا😔بخدا قسم کسی باور نمیکنه اینقدر حالم بده همش شب ها گریه میکنم... سرم گیج میره... این چند روزه از دهنم خون میاد.... ولی جوری جلو خانوادم خوشحالم حتی نزاشتم عزیز ترین کسم بفهمه ... فقط باخدا حرف میزنم ازش دیشب یک چیزی خواستم دعا کردم گریه کردم..... ط حیاط نشستم فقط نگاه اسمان میکردم باخدا حرف میزدم که مشکلم واسه فردا حل بشه.... یک دفعه تااخر حل شد منم خوشحالیی کردم..... ولی بعد چند ساعت برگشت به حالت قبل.... 

میخوای موضوعشو بگم؟

اره حتما بگو عشقم

داری با کی می جنگی؟ من یا خودت؟ درست زندگی کن، تنها می خوابی توی قبرت! و چه تازیانه ها که نخوردیم از زبان های خود عزیز کرده. ببین، آدما واسه این میان تو زندگی هم که به هم کمک کنن؛ اگه قراره کمک نکنن خب نیان! نمی تونی کمک کنی؟ نمی خوای یکیمون برسه و بشه ویترین جفتمون؟ می خوای خودت تنهایی برسی فقط؟ خب این بی منم می شه! بعضی وقتاهم چون راحت به دستت میارن، فکر می کنن که راحت از دستت نمی دن اما اینجوری نیست. این انتظاره که دلیل انتظاره! اگه کسی سعی می کنه از دستت بده بهش کمک کن! من به دردش خوردم هرکیو یکمی ام به دردم خورد. اینجا عشقی نمونده که بیخودی چشم به راهشی، حتی بت کار نمی دن خره، یه خرده زشت که باشی! پوچ شدن انگاری همه، موزیک تنها دلداری منه. آری؛ من از هموطن خود دیدم تهمت و قتل و ریا، چاقو از هم جنس خود خوردم، نه از اجنبی ها...! رفتنی باید بره، با موندنش فقط نگرانی درست می کنه. چیزی که نگرانت کنه ، کنترلت می کنه و اگه کنترل بشی حتما سرعتت پایین میاد، حتما عقب می مونی و اگه عقب بمونی حتما هرز می شی. گنده مال فکره، وگرنه هیکل گنده که تو خرسم بود! کاش کودکانمان را آگاه می کردیم تا جای وحشت، از خطر گذر می کردند و کاش دخترانمان بجای ۷ ساله و ۹ ساله، لااقل ۱۵ ساله شوهر می کردند. سرباز و سربار فرقشون یه نقطه ست اما تفاوتشون یه دنیاست! اونی که فکر فرداشه؛ مجبوره که سرد باشه، مجبوره که تنها شه، شب بیدار، صبح با درد پاشه. نصفه شب، باز من تو عمق تاریکی منتظر نور؛ صبح می شه این شب، باز می شه این در! من فقط صفر و صدم، حد وسطم مرد! خستم از این همه تظاهر به عشق، به دروغ! خستم از آدما و جای شلوغ. می خوام تنها بمونم، با اینکه تنهایی خب روحمو تاریک می کنه.★بالغ که شوی دریابی، یک تو در این دنیایی؛ ترک خلایق گویی، عاقبتش تنهایی..!

اره نمیدونم چرا😔بخدا قسم کسی باور نمیکنه اینقدر حالم بده همش شب ها گریه میکنم... سرم گیج میره... ای ...

اارع اینجور مواقع آدم نه راه پس داره ن پیش .

هممون مشکل داریم  همه در گیریم تو زندگی

گاهی لیاقتمون خیلی بالا تر از داشته هامونه
اره حتما بگو عشقم

مثل بقیه سریال ها نیست..

درباره دختری هست که بسیار معروفه وداستان ترسناک مینویسه و شخصیت سردی داره..

و با پسری اشنا میشه و پرستاره..

دختره اونو میبینه و میگه که عاشقش شدم کلی سعی میکنه باهاش رل بزنه ولی پسره پا نمیده  

من با یک میسو زندگی میکنم که بهم گفت که: ازت خواستم از زندگیم بری و پیشرفت کنی !چرا زندگی مو با خودت بردی :) فهمیدم که من پدری داریم یک میسیو هست..:)
2824
2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز