در این مدت ؛ زندگی به گونه ای سپری شده است که میتوانم سال ها بدون آنکه هیچ اتفاق غم انگیزی رخ بدهد ، غمگین بمانم...🚶♀یه چیزایی نمیشه دیگه ...ما هم ولش کردیم گذاشتیم که نشه ... شاید بعدا شد یا شاید به جاش یه چیزای دیگه شد 🙂 نمیدونم ، ولی ای کاش می شد... ...۱۴۰۳/۳/۱۹..چقدر از ناراحت بودن ناراحتم....
من واسه زایمان رفته بودم خونه مادرم بچم زردی گرفت یه پامون دکتر بود درک نمیکردن هیچ واسه رفتنم از خونش روز شماری میکرد منم بچم دو هفتش بود واسه همیشه گذاشتمو اومدم گفتم مردین برام