2777
2789
عنوان

خیلی تنهام کسی هست بیاد حرف بزنیم؟

| مشاهده متن کامل بحث + 799 بازدید | 54 پست
من همسر سابقم رو خیلی دوست داشتم خیلی مهربون بود فکر میکردم عاشقمه بچه هم داریم😔

ای جانم!

چقد بده می فهمم!

منم عاشق همسرم بودم حاضر بودم جونمم براش بدم ولی خدا ازش نگذره که به زندگی خودش و من گند زد! الانم هنوز توی لجن داره زندگی می کنه! نه آبرویی نه اعتباری! 

دقیقا. مثل من. راستش یه یک ماهی با یه نفر در ارتباط بودم که بدجوری شوکه م کرد! اصلا فکرشم نمی کردم! ...

به خدا خوبه ک وارد یه قضیه ای شدی زندگی من همه چی ارومه و در حال نابودیه عجیبی داره 😂

بیخیال هیچی اونقدر بد نیس

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

به خدا خوبه ک وارد یه قضیه ای شدی زندگی من همه چی ارومه و در حال نابودیه عجیبی داره 😂 بیخیال هیچی ...

مال منم آرومه! مگه نابودی چیه؟؟؟ همین که داریم از درون می پاشیم نابودیه!

مال منم آرومه! مگه نابودی چیه؟؟؟ همین که داریم از درون می پاشیم نابودیه!

به یاد تاپیک های آرتمیس رفتم و چند تا از پیام رو خوندم 

اسم تو برام آشنا بود اومدم و تاپیکاتو خوندم

من دیر دیر میام نی نی سایت


من 21ساله ازدواج کردم

دو تا بچه دارم،کارمندم،کلی از همسرم سرم

هر چی بگی مالی جانی عاطفی فداکاری کردم تو این زندگی


سه سال پیش دلیل همه سردیا و پرخاشگریاشو فهمیدم...البته بعد بچه دومم


ظاهر زندگیمو حفظ کرده بودم ولی دیگه بریدم

اون سالهای سال با دوست دختر دوران مجردیش که متاهل و بچه دار بود رابطه عاطفی داشته


خودش پسش زده بود چون یه دختر خیابونی بود


ولی از روی عادت با همدیگه در ارتباط طولانی بودن


از وقتی فهمیدم دیگه اون آدم سابق نیستم

به لطف تاپیک های آرتمیس خودمو پیدا کردم ولی زندگیم از چشمم افتاد 

حق طلاق و حضانت دارم خونه به اسممه ولی فقط دلم براش میسوزه که جایی نداره بره میمیره بدون من و بچه ها...منو میزاره تو مذمت


بی آبرویی نکردم ولی سرد سردم

به خاطر بچه هام با کار خودمو سرگرم کردم

ولی من روز به روز دارم به یه زندگی آروم و تنها فکر میکنم

به زور دارم تحمل میکنم این زندگی رو

تا مرز طلاق هم رفتم اما بچه بزرگم منو به خودخواهی متهم کرد...


از همه فاصله گرفتم حتی خانواده خودم

فقط میرم سرکار و میام به بچه هام میرسم

همسرم فکر می‌کنه داغم سرد شده

و مخاد که عادی باشم مگه میشه بهترین سالهای زندگیمو ازم گرفته حالا بی خیال باشم،خنجری که از پشت بهم زده همیشه همراهمه...اون خودش منو انتخاب کرده بود ولی همه جوونیمو ازم گرفت با بلاتکلیفی بین عقل و دلش

فکر نکن تنهایی درد سختیه

اتفاقا من آرزومه که تنها باشم و سرپناه بچه هام

اما نمیتونم از زندگیم بیرونش کنم

کسی باورش نمیشه با من چیکار کرده...

تنهایی شرف داره به گدایی محبت 

بهت پیشنهاد میکنم واقعا خودت رو دوست داشته باشی تا نیازت نباشه یکی بیاد بازیت بده و بره...

تا آخر عمرم عشق دیگه برام معنایی مداره و فقط میخام با خودم و بچه هام تو آرامش باشم

همسرم از اینجا رونده و از اونجا مونده

می‌دونه دیگه دوسش ندارم

اون زنیکه هم تو درد دلشاش به همسرم گفته بوده با دوست همسرش هم ارتباط داره کلا خراب بوده

و همسرم اشتباهش رو تا آخر ادامه داده و سر عقل اومده شاید...ولی دیگه هیچی برام مهم نیست شاید اگه حرفایی آرتمیس نبود الان خودم و زندگیم و بچه هام انگشت نما بودیم تو این شهر...

بهت پیشنهاد میکنم به پیشرفتت فکر کنی اونی که واقعا بخادت بهونه نمیاره

 




به یاد تاپیک های آرتمیس رفتم و چند تا از پیام رو خوندم  اسم تو برام آشنا بود اومدم و تاپیکاتو ...

سلام عزیزم.

چقد ناراحت شدم برات و چقد منو یاد خودم انداختی که همچین چیزایی رو تجربه کردم.

شاید باور نکنی به قدری خسته هستم که دلم آغوشی میخواد که توش گریه کنم!

سلام عزیزم. چقد ناراحت شدم برات و چقد منو یاد خودم انداختی که همچین چیزایی رو تجربه کردم. شاید باو ...

من که دیگه هیچ آغوشی رو باور ندارم


فقط حس مسولیت منو زنده نگه داشته


دلم هیچ حسی به هیچ کسی تو هیچ کجای دنیا نداره...

از خدا میخام بهم توان بده فقط

اصلا هم اینطوری نیست

نمیدونم مشکلت چیه چند سالته متاهلی یا ه شرایط با توجه این  چیزای یکه شمردم متفاوت میتونه باشه.

کاش میگفتی مشکلت دقیق چیه

سلام این افکار ماست که ما را غرق میکندو الا زندگی عمق زیادی نداردپس مراقب خودمون باشیم
من که دیگه هیچ آغوشی رو باور ندارم فقط حس مسولیت منو زنده نگه داشته دلم هیچ حسی به هیچ کسی ت ...

عزیزم میفهمم. 

۲۱ سال زمان کمی نیست! 

مطمئنم از عهدش برمیای، قوی و صبور باش.

باید ببینی همسرت حاضره برای تغییر کردن کاری انجام بده یا نه! و البته این سوال هم برام به وجود اومد که چطور این همه سال نفهمیدی!

آخه ما خانمها حس ششم قوی داریم زود می فهمیم!

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز