میخوام یه چیزی واستون تعریف کنم و بعد نظرتونو در موردش بگین!
فرض کنید ماه و ستاره با همدیگه دوستن
یه روز وقتی که ماه و پدرش کنار خیابون وایسادن
پدر ستاره با عصبانیت به اون دو نفر نزدیک میشه و جلوی چشمای پدر ماه، با عصبانیت ماه رو تهدیدش میکنه و بهش میگه که دیگه حق نداره به ستاره نزدیک بشه
ولی پدر ماه هیچی به پدر ستاره نمیگه
با اینکه داره میبینه یه مرد غریبه بی دلیل داره دخترشو تهدید میکنه، ولی بازم هیچی به اون مرد نمیگه و فقط سکوت میکنه.
به نظرتون کار پدر ماه درست بود که سکوت کرد؟
نباید در مقابل پدر ستاره واکنشی نشون میداد؟
نظر شخصیتون چیه؟