کیش رفته بود سرکار..طاقت دوری نداشتیم..خونه گرف منم رفتم پیشش پسرم کوچیک بود..اوایل ازدواجم بود..
یروز ک برگشت از سر سادگی بش گفتم همسایه بغلی خودش خونس زنش میره سرکار بچهاشو نگه میداره مال فلان جان..
همسایه بغلی یه اقای میانسال بود توراهرودیدمش سلام کرد گف تازه اومدین..خب منم عادی جواب دادم..یچنتا حرف معمولی..تازه حجابمم عالی بود فکن چادر سرمم بود..
این یهو نمدونم چی اومد توذهنش شروع کرد دعوا کردن ..بعد منم داغ کردم مگ من چکارکردم..(اصلا درک نمیکردم چرا داره دعوا میکنه)هی میخاس دستمو بگیره ک منو بنشونه حرفاشو گوش کنم..یهو انگشتم یه صدابدی داد..درد گرف..بعدشم ک رف اب گرم اورد وماساژدادو معذرت خاهی توروخدا نمیخاسم چقد نازکی چقد..فکرده بود دررفته..ک رفتم بیمارستان گف کج شکسته.همون موق بلیط هواپیماگرف برگشتم شهرمون پیش خانوادم اما بهشون نگفتم..گفتم از پله افتادم