ممنم مثل خودت بودم نمیدونستم باید چیکار کنم اولش یه خورده گریه کردم دعواش کردم
گفت ببخشید پشیمونم خریت کردم البته فقط در حد چت بود اساماسی بعدش یه خورده آروم شدم ولی یکی دو روز که گذشت با خودم گفتم اگه راحت بگذرم خیلی خوش به حالش میشه چون واقعاً هیچ وقت فکر نمیکردم همچین کاری رو بکنه
جایی واسه رفتن نداشتم پدرو نادرم هر دو فوت شدن.. ولی وانمود کردم که میخوام برم.
نذاشت برم الکی تحریکم کرد که زیر ک**و..ن کدوم زن داداش میخوای بشی بمون خونه خودت زندگیتو بکن از این فکرا بیا بیرون من یه بار اشتباه کردم دیگه تکرار نمیشه این حرفا منم قبول کردم چون فقط در حد پیام بوده حقیقتش یه خورده برام راحتتره پذیرفتنش شاید اگه احساس میکردم جنسیم با هم بودن کلاً نمیتونستم تحمل کنم نمیدونم واقعاً شرایط سختیه البته منم بچه دارما ولی بهش گفتم م بچمم نمیبرم که فکر نکنه بچه نقطه ضعفمه من بگم میبرم اون بگه نمیدم شما هم اگه خواستی تهدید کنی بچهمو نمیبرم از تو چه خیری دیدم که از اون ببینم نذار فکر کنه نقطه ضعفته