بزار شواهد و بگم.
یه سال عید ما کفش گرفتیم ۴۵۰ تومن بعد فقط این زنه میدونست بابام چند روز عید غیب شد این زنه هم غیب شد اومد دیدیم لباس تازه پوشیده مامانم گفت کجا رفتی؟ گفت با رفیقهام رفتم چند روزی روستا. گفت لباس چرا نیومدی با ما بریم بگیری؟
گفت اونوقت مثل ت ۵۰۰ تومن میدادم به یه کفش اینا رو کلاً ۵۰۰ گرفتم!
اینجا تاکید میکنم تنها این خانوم خبر داشت از دهن اون کفش و از دهن بابام پرید..
بعدش فردای سیزده به در باز غیب شد ما رفتیم با ماشین بیرون دیدیم کپی همون آجیهایی که خونهی اون هرزه خوردیم توی ماشین این هم هست و یه گلسر دخترونه هم توی ماشین بود.
دخترش هم همیشه با بابام احوالپرسی میکنه و یه بار هم چایی آورده بود.
یه بار هم خونهی ما بودن بابام اومد خونه رفت نشست توی آشپزخونه از آیینه گاز زل زده بودن این دوتا به همدیگه.
وقتی ما با این دوست بودیم دوتا از همسایههامون بهمون اخطار دادن غیرمستقیم و ما وقتی به بابام گفتیم با اون همسایمون لج شد و کلاً باهاشون کات کرد!
الان هم ما از تهران داشتیم میومدیم دیدیم هی بابام زنگ میزنه بگو نیخواسته ببینه ما کی میایم و کجا هستیم اومدیم ما رو ندیده بود از ماشین دوستش پیاده شده دوستش دستش ورق بوده زنگ زدن اون زنه اومده ورق رو از دسته دوستش گرفته و رفته!
اول اینکه دوستش اهل اینجا نبود که اون زنه بشناستش و بره از اون ورق بگیره بین این همه آدم دوم اینکه این تو ماشین دوستش همون لحظه چیکار می کرد! مامانم میگه پشت درخت هم قائم شد من نبینمش اما دیگه مامانم دیده بود.
تا الان هیچ مدرکی هم پیدا نکردیم چون چندتا خط داره.
بچههام بابام خیلی هفت خطه خیلییی.