صبح مشهد پنج شيش تا زلزله اومد
من با پسر ٢١ ماهم نشسته بودم داشتم باهاش بازي ميكردم
هي زلزله ميومد لوسترها تكون ميخورد من ميگفتم اعه يه زلزله ديگه يعني از سرجام بلند نشدم
بعدش هم باهم گرفتيم خوابيديم راحت😄
اينو بگم كه چندسال پيش موقع زلزله ميومد شبش از ترس خوابم نميبرد ولي انقدر زندگي پوست كلفتم كرده كه هيچ ترسي برام نمونده