2777
2789

برای شفای لکنت پسرم دعا کنید 

😍 خانوم معلم آینده 📚👩🏻‍🏫 🌱 معــــجــــزه کــــن ؛ صـــبــر مــــرا ...      `` و من یَتَوَکل الله``  متاهل و صد البته متعهد 😌🌱                                                💫 من یه اسفندی ام 🌨️ مغرور ، جذاب ، لجباز 💫 

استارتر با اجازه شاید پر بازدید شید... اسمم ثمین برا گشایش کارام و خوب شدن رابطمون میشه دعا کنید وص ...

یه صلوات فرستادم عزیزم 

یه دختر پر انرژی شاد و خانواده دوست🧕🏻😜💃🏻خدا جونم بابت همه چیز شکرت 🙏🏻♥️ کاربری دست بقیه هم هست😁یا امام رضا (ع) خودت پناهمون باش🤍✨هیچ گونه ای از زیبایی درخشان تر از یک «قلب پاک» نمی درخشد✨🤍

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اینم بگم این وسط اونم ازمن یمدت فاصله گرفت منم از اون اون با ادمای جدید اشنا شد ومنم درگیر زندگی ومدرسه خودم...اینم بگم فاصله سنیمون کم بود...

واون هروقت از من دورتر میشد میرفت دنبال چیزایی که اصلا ازشون خوشم نمیومد 

یمدت بعدش باز باهمدیگه دعوامون شد واون رفت به یکی از دوستاش گفت که به همه بگه دیگه باهیچکس حرفی نداره ومیره دنبال زندگیش

منم خیلی پرس وجو کردم البته ن بطور مستقیم چون واقعا ازدستش ناراحت بودم یروزتوکلاس نشسته بودیم که دوستم گفت فلانی خبرش دراومد گفته که میره سربازی و قبلشم یه دختر رو انتخاب میکنن براش ونشونشون میکنن و.... من که ای خبروشنیدم خیلی خودمو کنترل کردم ولی نشد زدم زیرگریه

اونقدر با ناله گریه میکردم که حتی خودمم تعجب کردم یعنی دراین حد وابسته شده بودم فقط با حرف زدن بدون اینکه ببینمش؟دوستام بردنم دست وصورتمو شستن دلداریم دادن 

بعد اون روز یمدت ن ازاون سراغی بود ن من فقط خیلی دورا دور از اینستا خبرشو داشتم واستوری های همو میدیدیم 

تا اینکه یروز بازم نمیدونم سر یه موضوعی باهمدیگه حرف زدیم

منم لایک.  

خوش قلب ترین آدما اونایی ک نگران تاثیر حرفاشون رو قلب بقیه ان... از خودت، خندیدنات، برق چشمات، آرزوهات،ازخوشبخت بودنت مواظبت کن، زندگی ینی همین چیزای خیلی ساده،، امیدوارم اونقدرحالت خوب باشه ک وقتی یکی حالتو پرسیدمثل حافظ بگی:عیش مدام است از لعل دلخواه، کارم ب کام است الحمدلله... 

یه روز داشتم میرفتم کلاس زبان قشنگ یادمه اون روز با جزئیاتش 

نشستم تاکسی ولی هنوز راه نیوفتاده ینفردیگه هم سوار شد از صداش ولباساش فهمیدم پسره وخجالت زده جمع شدم رفتم سمت پنجره ماشین وسرمو تا اخرین حد اوردم پایین

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

استرس

lina_67 | 29 ثانیه پیش
2791
2779
2792