2777
2789
عنوان

خدا میگذره ؟

366 بازدید | 21 پست

یچیزایی ازدست دادم ک دیگه جبران نمیشه گذشتم برنمیگرده اون روزا برنمیگرده غرورم که له شده و اعتماد بنفس برام نمونده قلبی که شکسته و دیگه نمیتونه عاشق کسی بشه اعتمادی که فروریخته و دیگه درست نمیشه خنده ای که از وقتی رفت خشکید رولبم.... 💔😔

از اونی که دل دادیم بهش باهاش بازی کرد و شکست و رفت خدا میگذره ازشون؟ ینی قلب من احساس من هیچ ارزشی نداره و بدون جواب قراره بمونه؟  

.تنهایی یعنی این سکانس...💔توی قسمتی از فیلم "رستگاری در شائوشنگ"، پیرمردی به اسم بروکس بعد از ۵۰ سال از زندان آزاد شد، برگشت به شهرش ولی هیچی دیگه مثل قبل نبود. این آزادی براش تلختر از زندان بود.چند روز بعد مثل همیشه از خواب بیدار شد، دوش گرفت، بهترین لباسش رو پوشید، عطر مورد علاقهاش رو زد. رو یه چهارپایه رفت و با یه چاقو روی دیوار خونهاش نوشت : بروکس اینجا بود...و خودش رو از سقف همون خونه، برای همیشه رها کرد.بروکس اون جمله رو نوشت چون کسی دیگه نبود بفهمه که "من اینجا بودم..."مثل خیلی از ماها که وسط شلوغترین روزا ته دلمون خالیه و منتظریم یک نفر بیاد، مارو بفهمه، پیشمون بمونه.ما هم اینجاییم.همین حالا.

من بدتر از تو خوردم ولی بخشیدمشون چرا؟به خاطر آرامش خودم ولی بی اعتمادیم و سردیم نسبت به آدما هیچوقت درست نمیشه و تاوان دادنشون رو خودم هم دیدم هر چیزی به وقتش فقط بسپار به بالاسری

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

من بدتر از تو خوردم ولی بخشیدمشون چرا؟به خاطر آرامش خودم ولی بی اعتمادیم و سردیم نسبت به آدما هیچوقت ...

هیچوقت

.تنهایی یعنی این سکانس...💔توی قسمتی از فیلم "رستگاری در شائوشنگ"، پیرمردی به اسم بروکس بعد از ۵۰ سال از زندان آزاد شد، برگشت به شهرش ولی هیچی دیگه مثل قبل نبود. این آزادی براش تلختر از زندان بود.چند روز بعد مثل همیشه از خواب بیدار شد، دوش گرفت، بهترین لباسش رو پوشید، عطر مورد علاقهاش رو زد. رو یه چهارپایه رفت و با یه چاقو روی دیوار خونهاش نوشت : بروکس اینجا بود...و خودش رو از سقف همون خونه، برای همیشه رها کرد.بروکس اون جمله رو نوشت چون کسی دیگه نبود بفهمه که "من اینجا بودم..."مثل خیلی از ماها که وسط شلوغترین روزا ته دلمون خالیه و منتظریم یک نفر بیاد، مارو بفهمه، پیشمون بمونه.ما هم اینجاییم.همین حالا.

تاوان بده اون روزایی که ازت گرفت برمیگرده؟ حال بدت خوب میشه؟ نه هیچ کدوم از این اتفاقا نمیوفته 

هرچی بشه نمیبخشم هیچوقت یادم نمیره دعا میکنم ب حال من دچاربشه همین 

.تنهایی یعنی این سکانس...💔توی قسمتی از فیلم "رستگاری در شائوشنگ"، پیرمردی به اسم بروکس بعد از ۵۰ سال از زندان آزاد شد، برگشت به شهرش ولی هیچی دیگه مثل قبل نبود. این آزادی براش تلختر از زندان بود.چند روز بعد مثل همیشه از خواب بیدار شد، دوش گرفت، بهترین لباسش رو پوشید، عطر مورد علاقهاش رو زد. رو یه چهارپایه رفت و با یه چاقو روی دیوار خونهاش نوشت : بروکس اینجا بود...و خودش رو از سقف همون خونه، برای همیشه رها کرد.بروکس اون جمله رو نوشت چون کسی دیگه نبود بفهمه که "من اینجا بودم..."مثل خیلی از ماها که وسط شلوغترین روزا ته دلمون خالیه و منتظریم یک نفر بیاد، مارو بفهمه، پیشمون بمونه.ما هم اینجاییم.همین حالا.

بنظرت یک دختر بیچاره که خانوادش کلی اذیتش میکن یهو یه پسر بیاد خواستگاریش که دختره عاشقشه ب ...

به دامادتون چه ربطی داشته دخالت کرده😐😂تو میخواستی ازدواج کنی تاوان و که شک نکن من خودم ناخواسته به کسی آسیب رسوندم بد تاوان دادم خواسته باشه که تاوانش سنگینه

دامادمون  نزاشت موضوعش مفصله  اگه بخوام بگم حالم خیلی بد میشه خیلی

نمیخواد بگی ولش ولی خب یه کلام بگم ببخشش ولی هیچوقت مثل قبل نباش با آدما تویی که ضربه خوردی احساساتتو سرکوب کن بریز تو خودت اما جلوی هیچکس حتی خانوادت گریه نکن یا دردتون نگو تا وقتی صحبت نکردن صحبت نکن دو ساله اینجوری شدم اذیت میشما ولی اعصاب خوردی ندارم دیگ

ای بابا کشتیمون تو دختر خب قشنگ بیا بگو چی شد بعد از اینکه همو دیدین

عزیرم من تعریف کردم تاپیک زدم واسش شمارو تگ کردم نیومدی انگار بعدم چون عکس گذاشت بوذم گزارش زدم تاپیک حذف شد

.تنهایی یعنی این سکانس...💔توی قسمتی از فیلم "رستگاری در شائوشنگ"، پیرمردی به اسم بروکس بعد از ۵۰ سال از زندان آزاد شد، برگشت به شهرش ولی هیچی دیگه مثل قبل نبود. این آزادی براش تلختر از زندان بود.چند روز بعد مثل همیشه از خواب بیدار شد، دوش گرفت، بهترین لباسش رو پوشید، عطر مورد علاقهاش رو زد. رو یه چهارپایه رفت و با یه چاقو روی دیوار خونهاش نوشت : بروکس اینجا بود...و خودش رو از سقف همون خونه، برای همیشه رها کرد.بروکس اون جمله رو نوشت چون کسی دیگه نبود بفهمه که "من اینجا بودم..."مثل خیلی از ماها که وسط شلوغترین روزا ته دلمون خالیه و منتظریم یک نفر بیاد، مارو بفهمه، پیشمون بمونه.ما هم اینجاییم.همین حالا.

خب حالا بدون عکس برا من تعریف کن انقد ذوق داشتم ب جای تو چی شد خوشش نیومده از تو؟

رفتارش طوری بود که انگار خیلی میخوادم اما تا حرف ازدواج میزنم ازم دوری میکنه میگه ازدواج نه، خیلی حس خوبی بود کلی گشتیم برام ی حلقه خرید عروسک خرید بهم گف حلقه رو هیچوقت درنیاریا، رفتارش خیلی خوب بود همه جا خیلی مراقبم بود موقع غذاخوردن و همه چی خیلی حواسش بهم بود اما خب ی بحثی بینمون پیش اومدو میخواس بره ک گفتم نه و خیلی گریه کردم گفتم بیا بازم ببینمت تا هنوز ک اینجایی اومدو دیدمش بازم دوروز دیگه هم باهم بیرون رفتیم خیلی خوب بود همه جا دستم تو دستش بود نمیتونم بگم چقد حس خوشبختی داشتم واقعا انگار همه دنیا مال من بود، اما خب روزی ک میخواس بره کلی گریه کردم هی میگف گریه نکن نذار که این صحنه یادم بمونه، خلاصه رفت ویک هفته از دیدنمون میگذره تا رفت زنگ زد و فرداش تصویری حرف زدیم بعدا بهش گفتم خیلی میخوامش و براازدواج و براهمیشه من بهش گفتم هرچی بگی ن نمیگم من جلو همه وایمیسم باهات هرجای دنیا میام ازتم هیچی جز خودت نمیخوام. بهم گفت من دوست دارم همیشه هم هستم اما فکر ازدواج نکن فکر زندگی خودت باش منتظر من نشین من معلوم نیس میخوام چیکارکنم ن بخاطر شرایط حسم ب تو مطمئن نیستم نمیخوام ازدواج کنیم و بعدا پشیمون بشم و ولت کنم دلم نمیخواد اینکارو کنمو...فرداشم زنگ نزد و زنگ زدنش کمتر شد تااینکه دوروز پیش پیام داد و عین همیشه حالمو پرسیدو  منم بهش گفتم برو اونی ک مناسب معیاراتو پیدا کن اونم پیامم رو دید و هیچی نگفتم 

الانم دوروزه حرف نزدیم 💔😭

.تنهایی یعنی این سکانس...💔توی قسمتی از فیلم "رستگاری در شائوشنگ"، پیرمردی به اسم بروکس بعد از ۵۰ سال از زندان آزاد شد، برگشت به شهرش ولی هیچی دیگه مثل قبل نبود. این آزادی براش تلختر از زندان بود.چند روز بعد مثل همیشه از خواب بیدار شد، دوش گرفت، بهترین لباسش رو پوشید، عطر مورد علاقهاش رو زد. رو یه چهارپایه رفت و با یه چاقو روی دیوار خونهاش نوشت : بروکس اینجا بود...و خودش رو از سقف همون خونه، برای همیشه رها کرد.بروکس اون جمله رو نوشت چون کسی دیگه نبود بفهمه که "من اینجا بودم..."مثل خیلی از ماها که وسط شلوغترین روزا ته دلمون خالیه و منتظریم یک نفر بیاد، مارو بفهمه، پیشمون بمونه.ما هم اینجاییم.همین حالا.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز