ببین دوست عزیز
من خاک بر سر سال 98 با یکی آشنا شدم. تقریبا سنتی ولی به دلم نشست
مدتی برای آشنایی طی کردیم و خیلی همه چیز خوب بود
یه مراسم نامزدی مختصر گرفتیم
اونوقت من خااااک بر سر ناز کردم، نمیدونم چرا دور از جون همه عین دیوونه ها گفتم من مراسم عقد نمیخوام به جاش یه عروسی خوب بگیریم
برای عقد رفتیم حرم امام رضا/ خانواده همسر هم که خب به نفعشون بود یه مراسم کمتر بهتر! نه لباسی خریدن برام نه هیچی
خلاصه یه عقد در حرم بعد هم یه نهار والسلام
برای عروسی خوردیم به کرونا
و مراسم عروسی پیچونده شد
هر چی بیشتر میگذره، اون عطش اولیه کمتر میشه خانواده داماد و خود داماد کمتر رغبت میکنن خودشون رو به زحمت بندازن
و بعد خوردیم به کرونا که خوب بهانه شد براشون
سال 1400 یه مراسم افتضاح 12 نفره شامل عروس و داماد و پدر و مادر و مادرشوهر و پدربزرگ و دو تا مادربزرگم ... گرفتیم فقط یه آرایشگاه رفتم یه آتلیه ی مزخرف یه لباس عروس کرایه ای داغون و همه چی در افتضاح ترین حالتش/ سرویس طلا برام خریدن ولی نه از جایی که میخواستم/در ضمن داماد همون روز باهام سر یه چیز مسخره دعوا کرده بود
و اونقدر همه چی بد بود که هنوز خاطره اش باهامه
اگه میذاشتم همون اول یه مراسم عقد بگیریم، اشتیاق هممون بیشتر بود
الانم حسرت نمیخوردم
ملتمسانه ازت میخوام این اشتباه رو درحق خودت نکن
هر ماه نزدیک پریود دوباره دلم میگیره
الانم دلم گرفته بود اومدم نی نی سایت چشمم خورد به عروسی تاپیک رو باز کردم